حال اقتضا كند : حال عموم و حال خصوص . يقين « 1 » عموم عاميان را رسوخ عروق درخت ايمان است در دل ، و آب آن درخت تقليد « 2 » عامّ است . تربيتش از شريعت رسول است - صلّى اللّه عليه و سلّم - . در وحدانيّت و اثبات ربوبيّت « 3 » چنان مستحكم باشد ، كه يك موى از خاطر شكّ در ايشان « 4 » مضطرب نشود .
اگرشان به شمشير پاره كنى ، تحقيق ايمانشان در اثبات حقّ محض يقين « 5 » شده است ؛ از آن هرگز برنگردند . اين ايمان را گفتهاند مفسّران كه يقين است - قال اللّه تعالى
« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ »
« 7 » يعنى « 1 / 7 »
« يُوقِنُونَ »
.
( 244 ) امّا يقين خواصّ پرتو نور كبرياست ، كه از ذات حقّ بر جان عاشق متجلّى شود . ديدهء دل « 9 » صفات بىرؤيت ذات بيابد ؛ مشاهدهء دل « يقين » خوانند « 10 » . آن نور خطرات مكر قدم بر دارد ، زيرا كه حقّ تعالى ، بعد از احتجاب ديدهء روح از رؤيت حقّ « 11 » ، عشّاق را به قرصهاء أفعى نكرات خسته دل دارد . آن شكّى است ، كه صورتش شكّ است ، و معنى « 12 » تحيّر .
( 245 ) و تحيّر از آن پديد آيد كه بعد از وجدان جانان در قرب قرب ، صد هزارساله راه وراى « 14 » أكوان « 1 / 14 » ببرد ، و حقّ را باز نيابد ؛ نه ازين « 2 / 14 » كه حقّ محتجب است از ديدهء جان . حقّ بحقّ نهان است . چون درين منزل بود كه بحار حقيقت نكرت است ، اين را « شكّ » گويند . چنان كه
هامش
( 1 ) يقينG: -A.
( 2 ) تقليدG: تقديرA.
( 3 ) ربوبيتG: الوهيتA.
( 4 ) ايشانG: انسانA.
( 5 ) يقينG: -A.
( 7 ) سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 2 .
( 1 / 7 ) يعنىG: الىA.
( 9 ) دلG: ذاتA.
( 10 ) خوانندG: بخوانندA.
( 11 ) بعد از . . . حقG: -A.
( 12 ) و معنىG: و معانىA.
( 14 ) وراىG: -A.
( 1 / 14 ) اكوانG: كونA.
( 2 / 14 ) ازينG:
از آنA.