كبريائى است ، سطوت ازلى است ، كشف نوادر غيبى است ، نزول « 1 » پيادگان تجلّى است ، كه طور
« أَرِنِي »
« 2 » « 1 / 2 » موسى جان را نزول كند « 2 / 2 » ؛ موج بحار قدم است ، استعداد آدم است ، بنياد عالمست ، رؤيت اشكال افعال است ؛ از خطاب برخيزد ، و از « 4 » انكشاف « 1 / 4 » نور جمال پديد آيد . كون جمله در خطاب و در ظهور « 5 » وجود جامهاى شراب « 1 / 5 » مروّق وجد است . وجد را حدّ نيست ، زيرا كه موجود را حدّ نيست « 6 » .
( 240 ) اصناف وجد در رسالة القدس « 7 » گفتهام « 1 / 7 » . اينجا بيش ازين حاجت نيست . مقصود اين ضعيف « 8 » بيان قانون عشق است . مفطوم عشق انسانى ، چو از آن « 9 » عشق فطام يافت در عشق ربّانى ، چو مراكب جان از اثقال واردات غيبى مىگريزد « 10 » ، و در دامن شاهدان « 1 / 10 » التباس آويزد ، درين دم در مجلس عارفان عاشق « 11 » اسباب وجد روى آن ترك است ، كه اطيار ارواح علوى از هواى علّيّين بسهام مژگان دردناك افكند . طرف شوخش در زمين جان تخم عشق كارد ؛ لحظ مستش صبغ جمال ازل دارد « 13 » . زمزمهاش در خوشدلى الحان مرغان عرشى است .
( 241 ) دمدمهاش در تندى « 15 » نوحان زمانه عشق را « 1 / 15 » در بحر معرفت
هامش
( 1 ) نزولG: نزلA.
( 2 ) ارنىG: ارنى راA، .
( 1 / 2 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 143 .
( 2 / 2 ) كندG: كردهاندA.
( 4 ) برخيزد و ازG: -A.
( 1 / 4 ) انكشاف : + برخيزدA.
( 5 ) ظهورG:
-A.
( 1 / 5 ) شرابhG: -GA.
( 6 ) زيرا كه . . . نيستG: -A.
( 7 ) رسالة القدسG: رسائل قدسA.
( 1 / 7 ) گفتهامG: است ، آن را گفتهامA.
( 8 ) اين ضعيفG: -A.
( 9 ) آنG: -A.
( 10 ) غيبى مىگريزدG: نفسى بگريزدA.
( 1 / 10 ) شاهدانG: مشاهداتA.
( 11 ) عارفان عاشقG: عاشقانA.
( 13 ) لحظ . . . داردG: -A.
( 15 ) در تندىG: تندىA.
( 1 / 15 ) عشق راG: عشقA.