كشتى است . چون نغمهء رعنائى بر دف رنگآميزى برآورد « 1 » ، گردنان واجدان عالم ببستان عشق خود درآورد « 2 » . چون مقنعه بر زلف پيچيد « 1 / 2 » » متعبّدان ملكوت از بيم همرنگى هاروت و ماروت در صوامع عصمت جبروت گريزند « 4 » . اگر حوراء جنان قامتش بنگرند « 1 / 4 » ، از رشك حلّهها بر خود بدرند .
چنين شوخى كافرى روغن مصباح وجد ماست ، زيرا كه قلزم عجايب آيات از چشمهسار « 6 » حقايق عشق ماست . كام وجد در كام آن معشوقست .
( 242 ) گنجخانهء دولت ولايت در كنج خانهء عشق آن محبوب « 7 » است .
در وقت هجران با ما ستمكارى كند ، در سراى وصل همه شوخى و طرّارى كند . آنچه شنيدم در صفت « 9 » كافرى ، از او صد چندان ديدم . عشوههاش بجان خريدم ، جفاهاش بنعت وفا در دل مىدارم . رباعيّة :
با دل گفتم دلا ! ز سوداش هنوز * وه « 12 » ! مىنخرى عشوهء فرداش هنوز
خود سير نگشتى ز جفاهاش هنوز * دل گفت : مرا چه ديدهء ؟ باش هنوز « 10 - 14 » .
الفصل السادس و العشرون فى يقين العاشقين
( 243 ) اعلم ، يا أخى - أنار اللّه قلبك « 17 » بنور اليقين - كه يقين دو « 1 / 17 »
هامش
( 1 ) چون . . . برآوردG: چو سر به رعنائى و رنگآميزى بر آوردhGA.
( 2 ) در آوردG: آوردA.
( 1 / 2 ) پيچيدG: پيچدA.
( 4 ) گريزندG: گريزدG: گريزدA.
( 1 / 4 ) بنگرندG: بنگردA.
( 6 ) چشمهسارG: چشمسارA.
( 7 ) آن محبوبG: -A.
( 9 ) در صفتG: -A.
( 10 - 14 ) رباعية . . . هنوزG: -A.
( 12 ) وه : دهG.
( 17 ) أنار اللّه قلبكG: بارك اللّه فى قلبكA.
( 1 / 17 ) دوA: درG.