عالمى ديگر است . عاشق را جز مركب رجا بعالم قدم نبرد ، زيرا كه پيكى كه خواهند كه به روزى شصت « 2 » فرسنگ برود ، او را پادشاه بهر فرسنگى ديهى « 3 » بپذيرد ، تا در سير قوّتش مزيد گردد « 1 / 3 » ، هلا هلا و شراشر در وى بندند ، تا مىرود و بحسن رجا قوّت سير مىيابد . اگر يك « 4 » ذرّهء خوف در وى رسد ، پنج فرسنگ بيش نرود ؛ از بيم پارهاى بدود « 5 » ، - مصرع :
ليكن از بيم ره بسر نبرد « 6 » .
( 234 ) مرغ جان در عالم عشق به طعمهء « 7 » رجا پرّد ، زيرا كه منازل شوق رجاست « 7 - 8 » . جان چون آنجا رسد ، جامهء عبوديّت در جمال ربوبيّت آنجا درد . رجا منزل شطّاحانست ، مركب عيّارانست ، محمل « 9 » عاشقانست ، عرصهء پاكان « 10 » است . اى نقش حبيبان « 1 / 10 » از رنگ نقش تو ! و اى شور عاشقان از خم « 2 / 10 » چشم مست تو ! ترا « 11 » به بددلى نتوان يافت ، پيشانى نفس امّاره جز به سنگ عشق تو نتوان شكافت . بيت :
بددلى شرط نباشد چو ره عشق روى * من و زلف تو توكّلت على اللّه حكيم .
رباعيّة « 15 » :
يكسو كشم آن زلف ستيغ « 16 » از رخ تو * تا باز كه « 17 » داردم بتيغ از رخ تو
هامش
( 2 ) شصتhGA: بيستG.
( 3 ) ديهىA: دهىG.
( 1 / 3 ) گرددG: گيردA.
( 4 ) يكG:
بازA.
( 5 ) بدودG: بدوندA.
( 6 ) نبردG: نبرندA.
( 7 ) بطعمهG: به طمعA.
( 7 - 8 ) منازل . . .
رجاستG: رجا منازل شوق استA.
( 9 ) محملG: محلA.
( 10 ) پاكانG: پاك بازانA.
( 1 / 10 ) حبيبانA: حسينانG.
( 2 / 10 ) خمA: خمرGزخمhG.
( 11 ) تراG: او راAتوG:
-A.
( 15 ) رباعيةG: -A.
( 16 ) ستيغG: شتيغA.
( 17 ) كهG: -A.