بلبلان زبان بريده بمقراض خوف بر اغصان گل انس زمزمهء توحيد زنند ، هواء جان از تأثير رجا مطيّب شود . كاروانيان خليقت در بيابان حقيقت سفر كنند ، روح در رياض دل بر تخت مملكت عقل نشيند ، در شهر خداى به سلطنت انبساط بأشكال طبيعت فرمان دهد . چون راوق رجا از كأس وفا چشيدند ، ماه جان از خسوف نقصان بيرون آيد .
( 229 ) كالبد آدم در آن عالم از تلذّذ رجا مطيّبات خواهد ، دل سرود و رود خواهد ، عقل در شواهد اصلى طربناك شود ، روح از آئينهء التباس دگر بار جانان طلب كند . درين مقام اغواء اعزاز « 8 » عشق بيش باشد در عاشق « 9 » ، از آن از عشق حقيقى به بدايت باز نگردد . انس از خوشدليست كه صبر نكند ، تا در مقام رجا كشف بقا باشد او را از هيجان محبّت .
در شهر شواهد شاهد اصلى طلب كند ، زيرا كه شاهد از پيرايهء جمال آن معدن منوّر است . ازين سبب از مقام تحقيق گامى باز پس آيد . امّا حقيقت منزل رها نكند ، زيرا كه مشترى جان در برج دل رجوع كند .
( 230 ) ليكن از خطّ اصلى كه مدار ملك « 14 » طبيعت است ، بيرون شود . رجوعش « 15 » گهگه آن سبب راست ، كه در مقام رجا بوى مقام انس آيد ، و مونس حقّ در عالم حدثان در هر چين بمستحسنات « 16 » مستأنس شود . ليكن آن از تمكين غليان عشق باشد ، كه دوزخ محبّت
« هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ؟ »
« 17 » مىزند « 1 / 17 » .
رجا منزليست كه در آن عاشقان را جرأت پيدا آيد . در هواء قرب و رقاء
هامش
( 8 ) اعزازhG: عرارAاغواءG.
( 9 ) در عاشقG: و در عاشقA.
( 14 ) ملكGA:
فلكhG.
( 15 ) رجوعشG: و جوغس ( ؟ )A.
( 16 ) در هر چين بمستحسناتG: در حين مستحسناتA.
( 17 ) سورهء 50 ( ق ) آيهء 29 .
( 1 / 17 ) مىزندG: زندA.