حرمان است ؛ خوف مكريست اهل هجران را ؛ فريبى « 1 » است اهل ايمان را ؛ سپيده دم رجا چو از كوه دل « 2 » سر بر آرد ، از شب خوف در شهر دل هيچ نماند « 3 » .
( 225 ) خوف منجنيقى است كه از آن سنگ امتحان اندازند ، تا عبوديّت در بوتهء عشق بگدازند ؛ خوف مهيّج معاملات است . مضىّ « 5 » خوف عاشقان را اشرف قنطرهايست ؛ آئينهء ديدهء روح به آن « 6 » آتش صفا گيرد ، و جمال حقّ در آن آئينه بيند ، و اين نادر است . هر كه به چشم عقل در تصاريف قضا و قدر نگه كند ، و از لوح محفوظ آيهء
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ »
« 8 » بر خواند ، بداند كه به شمشير قهر صد هزار ملوك معارف به درگه عزّت كشتهاند « 9 » ، و صد هزار صحيفهء رجا به آب شفاء ازلى بشستهاند « 10 » . عرفانش بر عرفان « 1 / 10 » بيفزايد ، كه هر كه عاشقتر عارفتر ، و هر كه عارفتر خائفتر .
( 226 ) از اينجا فرمود « 12 » شمس انبيا و بدر اوليا - صلوات اللّه عليه و سلامه - « أنا « 13 » أعرفكم باللّه و أخشاكم منه » . معلوم رأى آن « 1 / 13 » بت بتگران عشق باشد كه خوف در عشق انسانى مركب « 14 » خدمتست ، و در عشق ربّانى منهاج معرفت ؛ تا بدان پايهها عاشق بر نيايد ، معشوق از پردهء رجا وى را بيرون نيايد . خوف بهانه است ؛ معشوق « 16 - 1 » از عاشق درين مجلس هر زمان
هامش
( 1 ) فريبىA: قربتىG.
( 2 ) از كوه دلG: + برآيدA.
( 3 ) نماندhGA: نگذاردG.
( 5 ) مضىG: منضىA.
( 6 ) به آنG: با آنA.
( 8 ) سورهء 13 ( الرعد ) آيهء 39 .
( 9 ) كشتهاندA: كشته استG.
( 10 ) بشستهاندA: بشسته استG.
( 1 / 10 ) بر عرفانGA: بر عارفانhG.
( 12 ) فرمودG: گفتA.
( 13 ) أناG: كه آنA.
( 1 / 13 ) آنG: اينA.
( 14 ) مركبG: مركزA.
( 16 - 1 ) ص 111 ، معشوق . . . بيگانه استG: -A.