آسمان « 1 » قدم آسان « 1 / 1 » شد . جان بمزار « 2 / 1 » جانان رسيد ، مرغ عشق با مرغ انس در مقام مراقبت هم قفص شد ، دام ترصّد « 2 » بصحراء دل مرغان تجلّى گيرد .
( 219 ) هر زمان از دريچههاى « 3 » جان عقل كلّ بعالم غيب در نگرد ، و در كارخانهء جمال بر قام انوار نقوش اسرار بيند ، طراوت سرّ عشق را بر مزيد كند ؛ اشكال عالم فعلى از « 5 » حومهء فلك دل براندازد ، تا حواصل اطيار عشق از طعمهء حدثان مطهّر كند . شكوفههاى باغ قدرت ( از ) باد الفت بوى آن بمشام جان آورد ، عشق جان در عشق جانان « 7 » صد چندان شود .
مرغ غيبى چون شمس عزّت به مغرب آيات « 8 » بيند ، در آثار آفتاب مشرق قدم بپرد تا به منزل لوائح عاشق ، مراقب را بيش مجال حال « 9 » نيست .
( 220 ) رؤيت كلّ جز در مشهد مشاهده نيست . صفت مراقبت « 10 » دفع خطراتست ، و سير در وطنات . آن گرانمايه « 11 » عاشق از جزويّات « 1 / 11 » عشق - كه عالم التباس است - روى بعالم كلّ در آورد « 12 » . ملك عشق الهى يافت ؛ زيرا كه دل دارد و پرده برخاست « 13 » ، شاهد اصلى روى نمود . چنين باشد هر كه بر سر جادّهء عسكر قدم بنشيند . چنين گويد رقام طراز نيمكار آدم و آئينهء مجدود عالم - صلوات اللّه عليه - « انّ لربكم فى ايّام « 15 » دهركم نفخات ، ألا فتعرّضوا لنفخات « 16 » الرحمن » .
هامش
( 1 ) آسمانG: ايشانA.
( 1 / 1 ) آسانG: -A.
( 2 / 1 ) بمزارG: بمرزA.
( 2 ) ترصدG: توحيدA.
( 3 ) دريچههاG: دريچهA.
( 5 ) ازG: -A.
( 7 ) جانانG: -A.
( 8 ) به مغرب آياتG: بغرب ايد به ( ؟ )A.
( 9 ) مجال حالhG: مجالGمحالA.
( 10 ) مراقبتG: مراقبA.
( 11 ) آن گرانمايه ( : + ازG)G: آنكس را ازمانهA.
( 1 / 11 ) از جزوياتA: جزوياتG.
( 12 ) در آوردG: داردA.
( 13 ) دل دارد و پرده برخاستhGA: پرده از دلدار برخاستG.
( 15 ) ان لربكم فى ايامG: كه ان لايامA.
( 16 ) لنفحاتG: بنفخاتA.