بجهان قدم آورند « 1 » ، و اشارت كنند « 1 / 1 » تربيت گرفتگان حدثان را ، كه از مادر فعل شير صفت خوردهاند در جهان اختيار « 2 » ، كه
« إِنَّنِي
« 1 / 2 »
بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ »
« 2 / 2 » عقل كلّ در مقام معلوم « تبت اليك » گويد . سلطان تجلّى جان جان را در طلب جانان از غير جانان كه منزل التباس است « 4 » ، مستخلص كند ، و زبدهء نفخ « 5 » اوّل از ممخاض صلصال به معرفت صفات « 1 / 5 » خاصّ برساند .
( 189 ) و عروس جان را از زواياى انسانى به حجلهء انس ربّانى آورد ، و لباس انوار جمال حقّ در او پوشد « 7 » . چون نور صفت مباشر جان مقدّس آمد « 8 » ، دگر « 1 / 8 » از حقّ در آئينهء كون ننگرد ، زيرا كه بعد از بدايت عشق « 2 / 8 » اوّلى منزلى « 8 - 9 » از ارادت عشق خاصّ است ، و در آن منزل فترت و مواسات التباس « 10 » نيست . ليكن عاشقان را اين حديث در بدايت مهمّ است ، زيرا كه منهاج « 11 » عشق ربّانى عشق انسانيست « 1 / 11 » . و اگر - و العياذ باللّه - دم عشق انسانى در بدايت عشق ربّانى پديد آيد ، مرد را در فترت طبيعت افكند ، و دير دير با منازل خود رسد ، زيرا كه آن « 13 » در اين شركست .
( 190 ) امّا در وسط احوال كه طريق ارواح در منازل جمال و جلالست ، از خوف آنكه « 15 » اسرار و ارواح در وله بهشت افتند « 1 / 15 » ، ايشان را
هامش
( 1 ) آورندG: آوردA.
( 1 / 1 ) كنندG: كندA.
( 2 ) اختيارG: اختياراA.
( 1 / 2 ) اننى : -GA.
( 2 / 2 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 19 ( اننى ) و 78 ( انى ) .
( 4 ) استA: -G.
( 5 ) نفخ : نفحGA.
( 1 / 5 ) صفاتA: -G.
( 7 ) در او پوشدG: در پوشدA.
( 8 ) آمدG: فرد ( ؟ )A.
( 1 / 8 ) دگرG: -A.
( 2 / 8 ) بعد از بدايت عشق : + يعنى عشق انسانىhG.
( 8 - 9 ) بعد از بدايت . . . منزلىG: بعد از بدايت كه عشق انسانيست ، به بدايت عشق ربانى رسيد ، اول منزلىA.
( 10 ) التباسG:
عشقA.
( 11 ) منهاجG: مجاهدهA.
( 1 / 11 ) عشق انسانيستG: در عشق انسانى استA.
( 13 ) آنG: -A.
( 15 ) آنكهG: + نهA.
( 1 / 15 ) در وله بهشت افتندG: در وله و هيبت افتدA.