شمس صفت - كه روح اوّلست - از كوهسار عقول ربّانى در جهان روحانى سير كند ، و ظلمت طبايع از طرف حقايق ببرد . قمر - كه سرّ ضمير فؤاد است ، و نور غيب كه « 3 » پيشرو « 1 / 3 » عكس روحست - ولايت اقاليم فضاء دل را « 2 / 3 » مربّى باشد ، بهر « 4 » يكى بعد از سكون سلطنت و آشوب ملك در ملكوت كبرى باذن اسرار الهام و حقيقت كلام « 5 » مقامى از مقامات پيدا كند ، اخلاق را بپروراند و اشجار احوال در زمين دل بروياند .
( 187 ) از بطنان غيب و سرّ فعل در جهان دل و جان نورى از انوار صفت وزيدن گيرد . جميع اشكال باطن از پوست افعال بيرون آيند ، و در فضاء صفاء « 9 » فعل و مرغزار لوائح كشوف غيب صفت منزل كنند . و هر يكى از طبع معادن انسانى و روحانى و جسمانى و حيوانى بيرون آيند ، و از حقّ بحقّ منزل خواهند ، در سراب فقد در سايهء صفت بنشينند « 11 » ، تا انوار تجلّى بىالتباس دررسد ، و همگنان را ذوق حقيقت بدهد ؛ نارسيدگان افعال را در عين نور تجلّى برساند ، و در حقيقت از منزل تلوين « 13 » بجهان تمكين رساند .
( 188 ) آنگاه در عين اللّه از شرك افعال نادم شوند « 14 » ، و در جمال مشاهده بنعت تحيّر « 15 »
« رَبَّنا ظَلَمْنا »
« 1 / 15 » گويند « 2 / 15 » . روح ناطقه از منازل
« هذا رَبِّي » *
« 3 / 15 » به ابراج افعال فلك صفت بگذرد ؛ و در مطالع توحيد طوالع تحقيق روى
هامش
( 3 ) و نور غيب كهG: كه نور غيبA.
( 1 / 3 ) پيشروG: پيش ازA.
( 2 / 3 ) اقاليم فضاء دل راG:
و اقلام فضاءA.
( 4 ) بهرG: هرA.
( 5 ) كلامA: كلامىG.
( 9 ) صفاءG: صفاتA.
( 11 ) بنشينندG: بنشيندA.
( 13 ) از منزل تلوينG: به منزل تكوينA.
( 14 ) نادم شوندG:
قدم شودA.
( 15 ) تحيرG: + و حيا ( ؟ ) .
( 1 / 15 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 22( رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا ).
( 2 / 15 ) گويندG: گويدA.
( 3 / 15 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 و 78 .