تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
تا عاشق استعداد يافته ، در عين كمال عشق انسانى به بدايت عشق ربّانى رسد « 2 » ، و آنگاه آموزگار عشق از اين صفتش بستاند « 1 / 2 » ، و بر مراكب « 2 / 2 » افعال بجهان جلال قدم برد ، تا أزلا و أبدا در حضرت جبروت با ملازمان ملكوت در آداب ربّانى بر بساط صمدانى « 4 » در عين مشاهدهء جاودانى « 1 / 4 » متمكّن شود . ( 183 ) اينست مركب هاء آن عالم ، هر كرا هست . اينست نردبان پايهء عشق ذو الجلالى ، هر كه داند ؛ چنانچه اين غريب شيفته دل ، گفت : « عشق الانسان سلّم عشق الرّحمن » . هر كه را دادند ، دادند ؛ و هر كه داند ، داند « 6 - 8 » ؛ تا به طرف جدار خانهء خدعت آن ترك چينى ديدم ، بسهام مژگانش از غير عشق ببريدم . غرايب اشارتش اين صوفى رنجور را از خانقاه مراقبان غيب جمال متوارى كرد . ( 184 ) مپندار كه اين درد را حاصليست ، يا در آن رنگ ما را منزليست . اين رنگ « 12 » از رنگ بوقلمون افعال خاصّست ، كه در آئينهء فنا جمال بقا مىنمايد . هان هان « 13 » ! كه در اين آتش پرّ جبرئيل جان بسوخته است ، و سلب غم در عزّت خانهء عبوديّت بدوخته است . مىپندارد « 14 » آن ترك كه اين پردهء اوست « 15 » . نداند كه او خود پردهء ماست ، و بدين حديث درد ما گواست . لا بل نه اينست ، و نه آن « 16 » . آرى « 1 / 16 » ! عشق جاودانست . ساعتى در شبى به خانهء غمگينان آمد ، و ما را در عاشقى هم رنگ خويش كرد ، تا لا جرم
هامش
( 2 ) رسدA: رساندG. ( 1 / 2 ) بستاندG: بشناسدA. ( 2 / 2 ) و بر مراكبG: و ره بمراكبA. ( 4 ) صمدانىG: صمدىA. ( 1 / 4 ) جاودانىG: -A. ( 6 - 8 ) چنانچه . . . داندG: -A. ( 12 ) اين رنگG: اين نك رنگA. ( 13 ) هان هانG: هانA. ( 14 ) مىپنداردG: + كهA. ( 15 ) اوستG: اولستA. ( 16 ) و نه آنG: و نه آنستA. ( 1 / 16 ) آرىG: ارA.