سوز رجاى بىبكاست ، ترقّى عقلست در منهاج معاملات ، صعود روح است بمعراج مشاهدات .
( 181 ) در حالات « 3 » قرب جانست ، قرب عقل ، درد دل « 1 / 3 » ، آوه ابراهيمى است ، زعقات موسوى است ، تخريق « 4 » نيابست ، رقص و تصفيق ، گفتن و در بدن « 5 » ، خوف حقيقت « 1 / 5 » است ، و در خوف فترت « 2 / 5 » طلب نيست . رجاى كلّيست ، و در آن صولت و جرأت نيست . بعد از اين اسرار شرب محبّتست ، درد اشتياق است ، شور عشقست ، بدايت مشاهده است ، و از آن اين اشكال برمىخيزد « 8 » ؛ خطابست ، و سلب جان كه از راه بىعافيتى درآيد . بعد « 1 / 8 » از اين تأثير وصلست ، و در وصل حياست « 9 » ، خوف با رجاست ، خوف بىرجاست ، رجاء بىخوفست ، قبض اصلى در بسط اصلى ، يافت مشاهدهء كلّيست . عرفان افعالست ، عرفان صفاتست ، عرفان جوهر « 11 » ذاتست ، عرفان اخلاقست . انس كلّيست ، انبساط كلّيست ، امن « 12 » است ، حكمت ، معاشرتست ، مباشرتست ، مسامرتست « 13 » ، مناجاتست ، خلوتست ، يكتائيست « 1 / 13 » ، در عين قهر « 2 / 13 » فنا شدنست ، در لطف باقى شدنست .
( 182 ) اين هر يكى به صد هزار اشكال در ولايت اين صفات عشق انسانى از اشكال افعال در دور افلاك زمان عشق در صفات « 16 » عاشق تأثير كند ،
هامش
( 3 ) در حالاتA: + و مقاماتG.
( 1 / 3 ) درد دلG: + استA.
( 4 ) تخريقG: ترحيقA.
( 5 ) و دريدنG: و سر دريدنA.
( 1 / 5 ) حقيقتG: حقيقىA.
( 2 / 5 ) فترتA: فترب ( ؟ )G.
( 8 ) مىخيزدG: خيزدA.
( 1 / 8 ) بعدG: وجدA.
( 9 ) حياستG: حياتستA.
( 11 ) جوهرA:
جواهرG.
( 12 ) امنG: امرA.
( 13 ) مسامرتستG: -A.
( 1 / 13 ) يكتائيستG: كمايى ؟ ؟ ؟ ( ؟ ) است .
( 2 / 13 )AقهرG: -A.
( 16 ) صفاتG: صفتA.