تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
در بندد ، و بحيل فالگيرى و داروفروشى و آئينه‌گرى در كوچهاء وى گذر كند ، تا ناگهان خود را بحيل پيش چاكران خانه‌اش معروف و مشهور كند ، و همگنان را بندگى كند ؛ بيت « 3 » :
خود را بحيل در « 4 » فكنم مست آنجا * تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا
يا پاى رساندم به مقصود و مراد * يا سر بنهم همچو دل از دست آنجا « 5 - 7 » ،
تا روزى بدهليز جانان جمال جانان بيند ، و در حسن و جمالش « 8 » بماند متحيّروار . از روى حيل با آن « 9 » مكّار سخنان « 1 / 9 » كج گويد . يار پرمعنى در حروف كجش حرف عشق بشناسد
« وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ »
« 10 » . چون بداند « 1 / 10 » ، ازو پنهان شود ، تا او عشق را خوش‌خوش در ميان شود . تا بدين جايست سير مقامات . ( 180 ) ديگر در سير احوال شود : اوّلش هموم است ، حضور در حضور ، سوزش در سازش « 13 » ، نغمات در نغمات ، وطنات در وطنات ، هيجان در هيجان ، بىخوابى « 14 » در بىخوابى ، آشوب در آشوب ، بيكارى « 1 / 14 » در بيكارى . چون عشق محكم « 15 » شد ، جان و دل را عقرب عشق نيش پرورد زهر زد « 1 / 15 » . بكا « 15 - 1 » در بكاست ، حزن در حزن ، بىبكا ضحك ، با بكا ضحك ؛ با هيجان از
هامش
( 3 ) بيتG: مصرعA. ( 4 ) در فكنمG: در افكندA. ( 5 - 7 ) تا بنگرم . . . از دست آنجاG: -A. ( 8 ) و جمالشG: جمالشA. ( 9 ) مكارG: نكارA. ( 1 / 9 ) سخنانG: سخنA. ( 10 ) سورهء 47 ( القتال ) آيهء 32 . ( 1 / 10 ) بداندG: داندA. ( 13 ) سازشGA: شايد « سوزش » به علت تكرار ديگر كلمات . ( 14 ) در هيجان ، بىخوابىG: -A. ( 1 / 14 ) آشوب . . . در بيكارىG: در آشوب آشوب در بيكارىA. ( 15 ) محكمG: مؤثرA. ( 1 / 15 ) پرورد زهر زدG: بر ؟ ؟ ؟ زهر دازد ( ؟ )A. ( 15 - 1 ) ص 87 ، بكا . . . بىبكاستG: كان در بكا با حزن است حزن بىبكاست ضحك با بكاستA.