بود « 1 » ، جرأت نيست ، نداند از سادگى كه « 1 / 1 » جهان رسوم و تكليف و تكلّف « 2 / 1 » است .
ديگر بيكاريست ؛ ديگر قبض است از نايافت ممزوج با نشاط اين يافت ؛ ديگر مشورت با يارانست « 2 - 3 » ؛ ديگر خاموشى « 3 » از خوف محبّت و لذّتست ؛ ديگر از هيجان عشق پرده دريدنست .
( 178 ) آنگه طلب احوالست ، تفحّص معشوقست ، مخافت مهلكت است ، جستوجوى در بيخودى ، گفت و گوى در بيدلى ؛ خود بداند « 6 » كه باز رستن نمىتواند . آنگه جانان را به حقيقت طلب كند ، و بدر خانهاش متوارى شود ، چون كاروانى كه مركوب گم كرده ، چون آشنائى دل افكنده ، مستنشق « 8 » نفحات دوست در كوى دوست ، مرهون جمال روى دوست بمانده « 9 » ، استخبار كنان شوريده ، خانومان برانداخته ، از درجهء « 10 » عافيت افتاده ، ميان بيم و اميد ترسان و لرزان ، و از « 11 » وشاة و رماة « 1 / 11 » خانگاه « 2 / 11 » معشوق هراسان « 3 / 11 » ؛ تا ناگه در حرف « 12 » غلط خدعت « 1 / 12 » نگرد ، و حيلهاء وصول جانان انديشه كند ، افتانوخيزان « 13 » لذّت و بلا در پلّهء ميزان خوف و رجا از رياح وفا و جفا مضطرب باشد :
حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقيبان * اين توانم كه بيايم به محلّت به گدائى « 14 - 15 » .
( 179 ) خود را بمكر در اصطبل دوابّش و خربندگان « 16 » ولايتش چاكروار
هامش
( 1 ) بودG: -A.
( 1 / 1 ) كهG: -A.
( 2 / 1 ) و تكليف و تكلفG: و تكليف تكلفA.
( 2 - 3 ) ديگر قبض ( : قبضىG) . . . با يارانستG: -A.
( 3 ) خاموشىG: به خاموشىA.
( 6 ) بداندG: داندA.
( 8 ) مستنشقG: منتشقA.
( 9 ) بماندهG: بماندA.
( 10 ) درجهءG:
دريچهءA.
( 11 ) و ازG: ازA.
( 1 / 11 ) و رماةG: ماتA.
( 2 / 11 ) خانگاهG: خانقاهA.
( 3 / 11 ) هراسانG:
-A.
( 12 ) حرفG: حرفA.
( 1 / 12 ) خدعتG: به خدعتA.
( 13 ) و خيزانG: خيرانA.
( 14 - 15 ) حلقه . . . به گدائىhG: -GA.
( 16 ) و خربندگانG: خربندگانA.