از غير « 1 » عشق بعشق آسوده شد ، و از هواء دل « 1 / 1 » غبار حوادث بطوفان عشق مضمحل گشت ، و مرغ روح ناطقه كه به بانگ
« أَ لَسْتُ »
« 2 » سرمست مشاهدهء بقاست ، با طيرانش عشق از منقار شاهين قدم دانهء الفت حقيقت در وكر آن « 3 » دل گرفت ، و پايبند سرّ فعل گشت ، بىعلم و جهل در اين كارخانه كه عشق انسانيست ، وى را « 5 » منازل و مراتب عشق پديد آيد .
( 176 ) اوّل منزلى از اين منازل فوز « 6 » استعداد است ؛ ديگر « 1 / 6 » هيجان صفت ؛ ديگر الهام خدعت ؛ ديگر نور « 7 » ديدهء اصل در ديدهء صورت ؛ ديگر رعونت عشق با رعونت طبع ؛ ديگر ترصّد بىاختيار ؛ ديگر ترقّب با اختيار ، كه آن از سادهدلى ، و اين از خوشدلى است ؛ ديگر التفات ؛ ديگر لحظات « 9 » ؛ ديگر طرب ؛ ديگر بصر ؛ ديگر رؤيت ، و در اين دم بهتت « 10 » دلست ، تحيّر عقلست ، جوشش سرّ است ، لذّت روحست ، تروّح « 11 » طبع روحانيست ، انس طبع جسمانيست ؛ ديگر تخيّل خيالست ؛ ديگر تحفّظ خيال روحانيست « 11 - 12 » . اشكال و حروف « 13 » ربّانى « 1 / 13 » جهان صورت را در اين دم اضطرابست ؛ جهان معانى را در اين رؤيت احتراقست .
( 177 ) ديگر سلب است ، و در سلب طلبست ، و در طلب هيجانست .
ديگر ماجراى وسواس خاطر است ؛ ديگر تحيّر وطنات دلست ، خوف از عالم شريعت است ، زيرا كه او در عشق نه بصير است ، تا در آن « 17 » منزل
هامش
( 1 ) از غيرG: و غيرA.
( 1 / 1 ) دلG: عشقA.
( 2 ) و مرغ . . . ألستG: -A.
( 3 ) و كرانG: -A.
( 5 ) وى راG: و وى راA.
( 6 ) فوزA: فورG.
( 1 / 6 ) ديگرG: و ديگرA.
( 7 ) نورA: -G.
( 9 ) لحظاتG: لحظهA.
( 10 ) بهتتG: بهتهءA.
( 11 ) تروحA: تروجG.
( 11 - 12 ) انس طبع . . . خيال روحانيستG: -A.
( 13 ) و حروفG: حروفA.
( 1 / 13 ) ربانىG:
ربانى راA.
( 17 ) آنG: -A.