كن . اى ماه خوشروى ! اين سوار فرسان تصوّف در ميدان انس با خود همعنان كن ، تا به بينى از جان پرشورش آنچه رضوان در جنّت مأوى نديدست ، و از « 3 » سر جانش رمزهاى حقايق بشنوى ، كه گوش پاكان ملكوت نشنيده است .
( 163 ) اى در چين زلفت جانم را در شب هجران جمالت هر دمى صد هزار صبحدم تجلّى است « 6 » ، وى در جهان جانم از جمالت « 1 / 6 » دلم را هر زمان با نور صفت صد هزار تدلّى است « 7 » ؛ منزل
« دَنا فَتَدَلَّى »
« 5 » روى جهانآشوب تست ؛
« قابَ قَوْسَيْنِ »
« 5 » مشاهده در ميان جزع لعل « 8 » نوشين تست ؛ گهگه در كشف جمالت روحم « لا احصى ثناء » گويد ، و از جان پاكت سرّ جانان ازل جويد . اى نافهء مشك صفت ! و اى بزمگاه رزمآوران معرفت ! مگر ندانى كه حدّ تنگدلى تا كجاست ؟ و منزل جانان از جان كجاست « 11 » ؟ ورقى از دردم باز كن ، تا حرفهاى علم مجهول بينى ، و از آن عشق خوشم بىزحمت وسواس طبع در نشان بىنشان « 13 » دانى . چه گويم ! اين حديث سرّ خواجگان معرفتست ، اين رمز هم ايشان دانند ، و در تنگدلى نايافت اين حروف هم ايشان خوانند . بيت :
سرّيست نهان ز همّت آدميان : * آن را كه نمودند ، بريدند زبان .
هامش
( 3 ) و ازG: ازA.
( 6 ) استA: -G.
( 1 / 6 ) وى . . . جمالتG: واى در خامه خام بيابان جمالت ( ؟ )A.
( 7 ) استA: -G.
( 5 ) سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8 و 9 .
( 8 ) جزع لعلG: جزع و لعلA.
( 11 ) و منزل . . . كجاستG: -A.
( 13 ) بىنشانG: بىنشانىA.