فراقش « 1 » منزلى ، نه در وصالش محلّى « 1 / 1 » . اينچنين عاشقى را « 2 / 1 » حقّ در اين جهان بمدارج عشق انسانى بمعراج عشق رحمانى رساند ، زيرا كه در باغ « 2 » عشق هم عشقست ، و رسم آن « 3 » عشق از دفتر اين عشق توان خواند .
( 161 ) اين ره امتحان عشق عشّاق ازلست ، تا بر اين « 4 » صراط چو موى كه حلاوت عشق انسانيست « 5 » ، به بالاء « 1 / 5 » دوزخ طبيعت بنگذرند ؛ به بهشت مشاهدهء ازل نرسند ، زيرا كه قضا مقضى « 6 » آمد . چون عشّاق را « 1 / 6 » از قرب عروس قدم ناگزير آمد ، فرمود « 7 »
« وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا »
« 7 - 8 » لكن
« باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ »
« 8 » ، زيرا كه ديوار سراى طبيعت با سور شهرستان ازل بسته است ، و از « 9 » اين سوى نيران امتحان « 10 » ، و از آن سوى مشاهدهء بىنشانست .
( 162 ) چون مذهب در طريقت از « 11 » عين اللّه عاشقان « 1 / 11 » عروس وحدت را به شفقت الهى چنين « 12 » صادر شد ، لا جرم ، اى شمع طراز ! اين صوفى « 1 / 12 » مستور را در عشق رعنا كردى ، و در شور شوق جمال خود در كوچهاى غلط كم زنان كج باز محبّت شيدا كردى . اى آشيان عنقاى مغرب « 14 » عشق ازل ! اين مرغ دردناك را در وكر آن سيمرغ صفت با سرّ مشاهده هم قران
هامش
( 1 ) فراقشG: ز فرانش ( ؟ )A.
( 1 / 1 ) محلىG: محملى ( ؟ )A.
( 2 / 1 ) عاشقى راG: عاشق راAحقG: -A.
( 2 ) باغG: باغهA.
( 3 ) آنG: -A.
( 4 ) بر اينG: بدينA.
( 5 ) انسانيستG: + تا بدين صراطA( تكرار ) .
( 1 / 5 ) به بالاءG: ببلاىA.
( 6 ) مقضىG: مقتضىA.
( 1 / 6 ) چون عشاق راG: چو عاشق راA.
( 7 ) فرمودG: گفتA.
( 7 - 8 ) . سورهء 19 ( مريم ) آيهء 72 .
( 8 ) سورهء 57 ( الحديد ) آيهء 13 .
( 9 ) و ازG: ازA.
( 10 ) امتحانG: + استA.
( 11 ) ازG: -A.
( 1 / 11 ) عاشقانG: على شقان ( ؟ )A.
( 12 ) چنينG: چونA.
( 1 / 12 ) صوفىA: صوفىG.
( 14 ) مغربG: معرفتA.