تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
در قفص دل به معاشرت عشق در كون صغرى - كه جسم آدمست - پرواز كند ، و سرّ حقيقتش بتقاضى عشق در بطنان غيب صورت به حركت درآيد ، تا دل عقل را بطلب جانان اعلام كند 246 ، اوباش طبيعت ملازمان خليفت را « 3 » در جسم و جان خفته « 4 » بيند . به خلوت‌خانهء عقل كلّ درآيد ، و پيش مهد دل در پايين « 4 - 5 » سايهء الهى نشيند ، كه آن سرّ خلاصهء حدثانست 247 - كه مرد را امير حاجب و خليفهء « 6 » خاصّ روح خوانند ، - و به ترنّم « 1 / 6 » طلب آن زادهء سراى ازل را از خواب فطرت 248 بيدار كند ، و با او « 7 » در عرصهء دل به خلوت‌خانهء مهر « 1 / 7 » كبريائى هم نفس شود ، و با او شرح اصوات جرس
« أَ لَسْتُ »
« 8 » بگويد ، تا طبيعت خليفت انسانى و روحانى را « 9 » در طلب سفر عشق به كار درآورد . سالكان سراى طبيعت را 249 - كه حواسّ روحانى و جسمانىاند - بعد از كمال استعداد از نزول عشق خبر دهد ، تا آن خليفه 250 با عروسان خليقت « 11 » در « 1 / 11 » تحت قبّهء كون صغرى مترصّد كشوف صدمات سلطان عشق شوند . ( 151 ) همگنان عالم « 13 » علوى و سفلى و ملكى و روحانى و ربّانى و جسمانى و حيوانى با « 14 » استعداد كمال فعل 251 قدرت و مباشرت عشق را « 1 / 14 » استعداد يافته « 2 / 14 » ، لكن از منقار شاهين عشق بىخبر ، تا ناگه سرّ ازل تقاضى كند از حقيقت خدائى كه اين خام جوهر انسانى را خلعت استعداد عشق ازل بپوشى 252 ، تا ناگاه
هامش
( 3 ) ملازمان خليفت راG: به ملازمان خليفتA. ( 4 ) خفتهG: جوحقه ( ؟ )A. ( 4 - 5 ) در پايينG: بر بالينA. ( 6 ) و خليفهG: -A. ( 1 / 6 ) و بترنمG: بترنمA. ( 7 ) و با اوG: و باز اوA. ( 1 / 7 ) مهرG: مهدA. ( 8 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171 . ( 9 ) و روحانى راG: و روحانىA. ( 11 ) خليقتA: خليفتG. ( 1 / 11 ) درG: -A. ( 13 ) عالمG: عالمىاندA. ( 14 ) باG: -A. ( 1 / 14 ) عشق راG: عشقA. ( 2 / 14 ) يافتهG: يافتA.