بيگانهاند ، و در كار اين شوريدهء عشق عاقلان زمان ديوانهاند . مگر روزى در راه بام « 2 » كبريا بنعت التباس جانان بجانت برون آيد ، و از كنگرهء تارك كيوان « 2 - 3 » ازل به آيينهء رؤيت سايه اندازد « 3 » ، تا چنين صوفى مستور در راه شريعت متوارى كند « 4 » 197 ، تا چنين رازها از آن حرف رمز عشق باز گويد ، و چنين درجها « 5 » با اهل صورت بىاختيار باز خواند « 1 / 5 » . رباعيّه « 2 / 5 » :
اين آن « 6 » سخنست كه بنده دوشت گفته است « 7 » * پنهان ز همه خلق به گوشت گفته است « 7 »
امروز همه شهر حديث من و تست * اين راز مگر حلقهء گوشت گفته است « 7 » .
الفصل الثانى عشر فى لزوم العشق و تأثيره
( 134 ) اعلم - أيّها الممتحن بالعشق ! - كه عشق تخم فعل قديمست « 12 » 198 در زمين دل به آب « 13 » صفاى صفت 199 بر لذّت اسرار آورده « 1 / 13 » ، و عروق « 2 / 13 » جان جان در شغاف قلب اصلى 200 از صوافى « 14 » صفت بوسايط فعل آب خورده « 1 / 14 » . اين شجر بيخ مهر « 15 » در گل آدم دارد ، و سر سوى آسمان قدم دارد 201 .
« أَصْلُها ثابِتٌ ، وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ »
« 15 - 16 » . هميشه بر « 16 » دهد ، و در « 1 / 16 » حركات انفاس عشّاق ثمرهاى
هامش
( 2 ) بامG: و بامA.
( 2 - 3 ) تارك كيوانG: تاركى ايوانA.
( 3 ) اندازدG: دادA.
( 4 ) كندG: كردA.
( 5 ) درجها باG: درجهاA.
( 1 / 5 ) باز خواندG: چنين باز خواندA.
( 2 / 5 ) رباعيهG: -A.
( 6 ) آنG: -A.
( 7 ) گفته است : گفت استGA.
( 12 ) قديمستG: قدم استA.
( 13 ) به آبG: از بابA.
( 1 / 13 ) آوردهG: او زدA.
( 2 / 13 ) و عروقG: و عروسA.
( 14 ) صوافىG: شواقىA.
( 1 / 14 ) خوردهG: خوردهA.
( 15 ) مهرG: قهرA.
( 15 - 16 ) سورهء 14 ( ابراهيم ) آيهء 29 .
( 16 ) هميشه برG: -A.
( 1 / 16 ) و درG: -A.