( 128 ) نه بر درد وى راحمى « 1 » ؛ نه درمان وى را « 1 / 1 » مشفقى ؛ نه سوز او را سازشى « 2 » ؛ نه سازش « 1 / 2 » او را غم برى . از بهشت خلوت 181 به خاكدان عشق آمده « 2 / 2 » ، و صد هزار رشك مهر 182 با خود آورده « 3 » . در اين تنگناى فقد احباب همدمى نبيند ، و در اين بيچارگى عشق همرازى ندارد . گهى كه خاموش شود بىتو درد خود « 5 » را با نااهلان 183 از بىاختيارى عشق « 1 / 5 » گويد ، و هر ذرّهئى از وجود از چمن باغ جمالت خيالى « 6 » بيند 184 .
( 129 ) لاجرم درخت اميدش بىبر بمانده است ، و بلبل عشق او از دفتر خيالت چنين حرفها نخوانده است . با صوفيان صافى در زاويههاى محبّت ساختههاى تو گويد ، و جامهاى پرخون عشق از مهر تو به آب ديدهها شويد . اگر لشكر غمهاى او « 10 » 185 بصحراى عشق آيند ، همانا كه ره قرلغ « 1 / 10 » و يغما به كاروان عشق ليلى و مجنون زنند .
( 130 ) چنين شهسوارى 186 در اين جهان تنگ بكدام ميدان درآيد ؟
و چنين آفتاب روئى روى « 13 » آشنائى ازل در كدام آينه بنمايد ؟ كه سطر
« يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ »
« 14 » 187 به روى « 1 / 14 » جهانآشوب دارد . با آنهمه در دو جهان درد آن نگار « 14 - 15 » بسهام مژگان عشق قرين اين محزونست « 15 » ، و به همه
هامش
( 1 ) راحمىG: رحمتىA.
( 1 / 1 ) وى راG: وىA.
( 2 ) سازشىG: سازىA.
( 1 / 2 ) سازشG:
سازA.
( 2 / 2 ) آمدهG: آمدهA.
( 3 ) آوردهG: آوردA.
( 5 ) خودG: -A.
( 1 / 5 ) عشقG: -A.
( 6 ) خيالىG: جمالىA.
( 10 ) اوG: -A.
( 1 / 10 ) قرلغG( رجوع شود به دايرهالمعارف اسلام :KulraK) : خلحA( خلخ ) .
( 13 ) روىG: -A.
( 14 ) سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 197 .
( 1 / 14 ) به روىG: بر روىA.
( 14 - 15 ) با آنهمه . . . آن نگارG: بار آن درد آن كارA.
( 15 ) قرين اين محزونستG: افرين مجروح است ( ؟ )A.