( 139 ) گه « 1 » در تحت مرقّع آشنايان در كوچهاى غم تو ، در سرّ ازل مناجات كنم ، و برسم ترنّم از روى عشقت « 2 » با مغنّيان مجلس خاصّ ملكوت مباهات كنم 218 ، و در دائرهء انسانى دم ربّانى زنم ، و در كارخانهء حكمت خدائى در كارگاه « 3 - 4 » انسانى « 4 » ابريشم حلّهء نيمكار آدم تنم . گاه در زمان شوق از شرق « 1 / 4 » جان به خاك راه جانان مفرّح آميزم 219 . و گاهگاه از روى غيرت جلالى حقّ نفس روينده 220 به درگه نفس گوينده بر آويزم ، تا در بازار ربّانى آشوب اوباش طبيعت انسانى نباشد .
( 140 ) زيرا كه مشهود سراى ازل و عرايس مشاهدهء ابد از نخاس « 8 » خانهء غيب روى عفّت « 9 » به بيگانگان « 1 / 9 » طبيعت « 2 / 9 » بنمايند ، و از صاحبان دل در تهيّج اسرار عشق به كابين « 10 » وصايف جنان قرب جانها خواهند 221 : از اين مريد بىسرمايه « 1 / 10 » مرغ وحدانيّت آشيان جان بىزحمت خواهد « 11 » ، تا باز فردانى « 1 / 11 » در آشيان « 11 - 12 » جان روحانى درآيد ، و بمنقار نور كبريا هر چه جز خدا بربايد « 12 » .
شوخ ديدهئى دارم ، چون ديدم « 13 » آنچه ديدم ؛ و آنگاه « 1 / 13 » او را در اين بينم . بيت :
چون خدايت به دوستى بگزيد * چشم شوخ تو ديدنى همه ديد .
هامش
( 1 ) گهG: -A.
( 2 ) عشقتG: عشقA.
( 3 - 4 ) حكمت خدائى در كارگاهG: -A.
( 4 ) انسانىG: انسانA.
( 1 / 4 ) از شرقG: -A.
( 8 ) از نخاس خانهA: از خانهG.
( 9 ) عفتG: -A.
( 1 / 9 ) بيگانگانG: بيگانهA.
( 2 / 9 ) طبيعتG: -A.
( 10 ) به كابينG: بكاوينA.
( 1 / 10 ) بىG: -A.
( 11 ) خواهدG: خواهندA.
( 1 / 11 ) فردانىG: فردا نيزA.
( 11 - 12 ) در آشيانG: آشيانA.
( 12 ) بربايدG: بر داردA.
( 13 ) چون ديدمG: -A.
( 1 / 13 ) و آنگاهG:
و آقكA.