تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
صفات از راه تهمت برونست 188 ، زيرا كه « 1 » صحن صفايش غبار علّت ندارد ، و در زمين وفا 189 تخم جفا « 2 » 190 نكارد . ( 131 ) اگر ندانى از هم در دانش ، استخبار فرماى ، كه ايشان دانند رسم تنگدلى ، و ايشان خوانند سطر اندوهگينى ، تا بدانى كه مردى اين جوانمرد 191 در طريق عشق چيست « 4 - 5 » ، و اين آشفته دل در ميان شاهان معرفت كيست . چشم خود بين چنان عروسى نديدست « 6 » 192 ، و چنان پياده‌ئى در راه وحدت « 7 » كم دويدست « 1 / 7 » . ( 132 ) بوالعجب همائيست كه از آسمان بقا روى بجهان فنا دارد ، و از جهان فنا روى بعالم بقا دارد . ببين كه در دامت چه مرغيست ، كه آشيان سيمرغ عرش « 10 » 193 دانهء وى بر نتابد ، و عروس بهشت از حقّ جز « 1 / 10 » روى او نخواهد . درنگر كه در سينهء عشق درجه‌هاى « 11 » سرّ ذو الجلالى دارد ، كه اگر از آن آسمان « 12 » يك حرف ببينند ، مستورى ملكوتى به شوخى عاشقى « 1 / 12 » بدل كنند 194 . جامهء آسمان‌گون درد « 13 » 195 ، و درد آسمانيان خورد . ( 133 ) در صفّ صوفيان عاشق سرّ « أنا الحقّ » گويد ، و صفات يگانگى از حقيقت سبحانى جويد 196 . كه داند رمز « 15 » اين حديث جز عاشقان ؟ يا كه خواند اين حروف صفت « 16 » جز شايقان « 1 / 16 » ؟ محرمان معانى « 2 / 16 » ازين معنى
هامش
( 1 ) زيرا كهG: زينهار كه ( ؟ )A. ( 2 ) جفاG: جداA. ( 4 - 5 ) تا بدانى . . . چيستG: اگر مردى اين بخوان كه مرد حق در طريقت عشق چيستA. ( 6 ) نديدستG: نديده استA. ( 7 ) وحدتG: ابنه ؟ ؟ ؟ ( ؟ )A. ( 1 / 7 ) دويدستG: دويده استA. ( 10 ) عرشG: عرشىA. ( 1 / 10 ) جزG: -A. ( 11 ) درجه‌هاىG: درA. ( 12 ) از آن آسمانG: از آن ملازمان آسمانA. ( 1 / 12 ) عاشقىG: و به عاشقىA. ( 13 ) دردG: داردA. ( 15 ) رمزG: كهA. ( 16 ) صفتG: -A. ( 1 / 16 ) شايقانG: عاشقانA. ( 2 / 16 ) معانىG: معاصىA.