تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
غرچهء 66 روزگار توأم « 1 » ، دو شش پنجى در عرصهء عشق بنقش وصل ما را بزن ، كه در تكاپوى جان در ره عشق جانان « 2 » جان را قدمى نماند ، و در محفل خوبان زمانه 67 ما را دمى « 3 » نماند . رباعيّه « 1 / 3 » :
بوسى ز لبت به من ده و جان بستان ؛ * ور زلف تو كافر است ، ايمان بستان ؛
ور در غم تو ز دل شده تقصيرى ، * از جان بلب رسيده تاوان بستان .

الفصل السّابع فى بيان « 9 » سبب بقاء العشق فى العاشقين « 1 / 9 »

( 97 ) اعلم يا اخى - بارك اللّه فى عشقك - كه عشق صفت قدس است در معدن قدس ؛ از تغيّر حوادث منزّه است ، زيرا كه حقّ را صفت است . پيش از وجود اكوان و حدثان ، عشق و عاشق ( و ) معشوق خود بود ؛ چون از نگارخانهء امر اشكال فعلى پيدا كرد ، خلاصهء كون صورت آدم آمد - صلوات اللّه عليه ، - زيرا كه الطف جواهر ملكوتى بود ، حقّ 68 به لباس « 14 » هستى پوشيده بود 69 ، و عالم « 15 » صفتش را « 1 / 15 » حجاب نيامد . ( 98 ) اگر چه ايشان به خود از حقّ محجوبند ، لاجرم عقل قدسى و روح قدسى آيينهء قدم آمد ، زيرا كه آن عقل از وجود حقّ پيرايه داشت ، از آن « 18 » در حجاب نشد . چنين گفتند او را پيش از كون كه « أوّل ما صدر
هامش
( 1 ) توأمG: تومA. ( 2 ) جانانG: -A. ( 3 ) دمىG: ادمىA. ( 1 / 3 ) رباعيهG: -A. ( 9 ) بيانA: -G. ( 1 / 9 ) العاشقينG: العاشقA. ( 14 ) به لباسG: -A. ( 15 ) و عالمG: آدم و عالمA. ( 1 / 15 ) صفتش راA: صفتشG. ( 18 ) از آنG: آنA.