زينهار كه اگر « 1 » روزى عاشقت از سر مستى سر زلفت گيرد ، يا به مباشرت - خاك « 2 » در ديده « 1 / 2 » 58 - در پاى تو ميرد ، نگوئى كه اين چه « 2 / 2 » غلطست « 3 / 2 » ؟ نيست غلط در عشق « 3 » خاصّ ميل طبع روحانى . فىالجمله « 1 / 3 » اقالت عثرت عاشق رواست « 4 » 59 . آه « 1 / 4 » گويى كه سزاى اين دولت كجاست « 2 / 4 » ؟ 60 اين عارض سقم جان در شمار مگير 61 . مصرع « 5 » : « كآخر « 1 / 5 » نباشد كم ز كم » . لكن عارض طاريست . اى جان ما را غذا ! و اى « 6 » وصف گفتهء ايزد در نبى ! عشق اصول « 1 / 6 » براندازد ؛ آن از « 7 » فرط عشق است ، معذور دار .
( 96 ) اگر چه در حقيقت عشق طبيعى ادنى منزلى است ، كه « 8 » عشق تأثير كبريت احمر كبرياست كه در نور ديدهء جان زده است ، و از آن كيميا « 10 » 62 جانى از ازل در جان جان پوشيده است ، - از اين سبب عشق بر عاشق « 10 - 11 » و معشوق بصبغ اتّحاد يكرنگست 63 . حقيقت عشق رهى بگفت « 11 » ، اگر بشنيدى . و چون از اين شراب نخوردى « 12 » 64 ، اللّه اللّه ! هيچ ما را نديدى . در باغ عشق ما نگر ، تا مرغان سبحانى « أنا الحقّ » سراى بينى . بشنو آن نغمها « 13 - 14 » كه مطرب رود « 14 » عشق چون مىزند « 1 / 14 » ؟ در شش در كاف كفر 65 وفاء فنا
هامش
( 1 ) كه اگرG: تا نهA.
( 2 ) خاكG: چو خاكA.
( 1 / 2 ) در ديدهG: دزديدهA.
( 2 / 2 ) چهA:
-G.
( 3 / 2 ) غلطستG: غلطى استA.
( 3 ) در عشقG: ولى در عشقA.
( 1 / 3 ) فىالجملهG:
ممكن ؟ ؟ ؟A.
( 4 ) رواستG: استA.
( 1 / 4 ) آهG: -A.
( 2 / 4 ) كجاستG: كيستA.
( 5 ) مصرعG: -A.
( 1 / 5 ) كآخرG: كه آخرA.
( 6 ) واىG: اىA.
( 1 / 6 ) عشق اصولG: اصول عشقA.
( 7 ) ازG: -A.
( 8 ) كهG: آهA.
( 10 ) كيمياG: سيماىA.
( 10 - 11 ) بر عاشقG:
و عاشقA.
( 11 ) بگفتA: گفتG.
( 12 ) نخوردىhG: بخوردىGAهر دو لفظ موجه است .
( 13 - 14 ) آن نغمهاG: اين نقطهاA.
( 14 ) مطرب رودG: بطر به روىA.
( 1 / 14 ) مىزندG: زندA.