تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
زينهار كه اگر « 1 » روزى عاشقت از سر مستى سر زلفت گيرد ، يا به مباشرت - خاك « 2 » در ديده « 1 / 2 » 58 - در پاى تو ميرد ، نگوئى كه اين چه « 2 / 2 » غلطست « 3 / 2 » ؟ نيست غلط در عشق « 3 » خاصّ ميل طبع روحانى . فىالجمله « 1 / 3 » اقالت عثرت عاشق رواست « 4 » 59 . آه « 1 / 4 » گويى كه سزاى اين دولت كجاست « 2 / 4 » ؟ 60 اين عارض سقم جان در شمار مگير 61 . مصرع « 5 » : « كآخر « 1 / 5 » نباشد كم ز كم » . لكن عارض طاريست . اى جان ما را غذا ! و اى « 6 » وصف گفتهء ايزد در نبى ! عشق اصول « 1 / 6 » براندازد ؛ آن از « 7 » فرط عشق است ، معذور دار . ( 96 ) اگر چه در حقيقت عشق طبيعى ادنى منزلى است ، كه « 8 » عشق تأثير كبريت احمر كبرياست كه در نور ديدهء جان زده است ، و از آن كيميا « 10 » 62 جانى از ازل در جان جان پوشيده است ، - از اين سبب عشق بر عاشق « 10 - 11 » و معشوق بصبغ اتّحاد يكرنگست 63 . حقيقت عشق رهى بگفت « 11 » ، اگر بشنيدى . و چون از اين شراب نخوردى « 12 » 64 ، اللّه اللّه ! هيچ ما را نديدى . در باغ عشق ما نگر ، تا مرغان سبحانى « أنا الحقّ » سراى بينى . بشنو آن نغمها « 13 - 14 » كه مطرب رود « 14 » عشق چون مىزند « 1 / 14 » ؟ در شش در كاف كفر 65 وفاء فنا
هامش
( 1 ) كه اگرG: تا نهA. ( 2 ) خاكG: چو خاكA. ( 1 / 2 ) در ديدهG: دزديدهA. ( 2 / 2 ) چهA: -G. ( 3 / 2 ) غلطستG: غلطى استA. ( 3 ) در عشقG: ولى در عشقA. ( 1 / 3 ) فىالجملهG: ممكن ؟ ؟ ؟A. ( 4 ) رواستG: استA. ( 1 / 4 ) آهG: -A. ( 2 / 4 ) كجاستG: كيستA. ( 5 ) مصرعG: -A. ( 1 / 5 ) كآخرG: كه آخرA. ( 6 ) واىG: اىA. ( 1 / 6 ) عشق اصولG: اصول عشقA. ( 7 ) ازG: -A. ( 8 ) كهG: آهA. ( 10 ) كيمياG: سيماىA. ( 10 - 11 ) بر عاشقG: و عاشقA. ( 11 ) بگفتA: گفتG. ( 12 ) نخوردىhG: بخوردىGAهر دو لفظ موجه است . ( 13 - 14 ) آن نغمهاG: اين نقطهاA. ( 14 ) مطرب رودG: بطر به روىA. ( 1 / 14 ) مىزندG: زندA.