به خود غرّه شد . ربق عبوديّت از گردن خود خلع كرد ، گفت
« أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ . » *
« 2 » خيريّت نديد ، ليكن قياس كرد . او را بخلق قياس نكنند « 3 » . اگر آن صفت كه جميع ملايكه از آدم ديدند ، به دو پيدا شدى ، بگداختى از پرتو جان آدم ، كه بنور قدم و جلال ذات و صفات منوّر بود . چون ملعون او را نديد « 5 » ، خيريّت را دعوى كرد ، و با حول خود رجوع كرد ، و از عين حقّ درافتاد ، چنان كه غريب اشارت كرد .
343 فصل ( فى القطعة 3 من طاسين الأزل و الالتباس )
( 980 ) حسين گفت « در آسمان عابدى و موحّدى چون ابليس نبود » - يعنى از ملايكه - « و ليكن عين برو بياشفتند » - يعنى حقيقت - « از لحوظ و الحاظ در سر هجران كرد « 13 » ، و معبود را بتجريد پرسش كرد . »
( 981 ) قال : لحوظ و الحاظ التفات عين است « 15 » به غير حقّ ، يعنى آدم را سجود نكرد تجريد توحيد را « 16 » ، زيرا كه در عين عين « 18 » تفرقهء آدم نگنجد . تفرقه - اگر چه قبلهء حقّ بود - بينداخت « 17 » ، و در
هامش
( 2 )أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ *: سورهء 7 ( الأعراف ) آيهء 11 و ديگر
( 3 ) او را بخلق قياس نكنندSM: و هو القياس بالقياسA( 5 ) نديد : بديدSMلم يرA( 13 ) از لحوظ و الحاظ در سر هجران كردSM: و هجر اللحوظ و الالحاظ فى السيرA( 15 ) عين است : + قالSM( 16 ) نكرد ( بكردSM) تجريد توحيد راSM: لم يسجد لآدم لتجريد التوحيدA( 18 ) در عين عينS: در عينM( 17 ) تفرقه . . . بينداختSM: فى عين العين لا يدخل تفرقة التفرقة ، آدم امتحان التفرقة ، و ان كان قبلة الحق أسقط الواسطةA