بحر لعنت فرورفت . امر را بگذاشت افراد قدم را .
( 982 ) غريب گفت « لعنتش كردند ، چون برسيد بتفريد .
براندندش از در ، چون طلب فردانيّت كرد . »
( 983 ) قال : كجاست حدثان از فردانيّت ؟ لاجرم حقّش حوالت به خدمت مخلوق « 5 » كرد - يعنى آدم - و چنين سزاوار بود از مشاهدهء فردانيّت . بود او كه بود ، زيرا كه در سرّ وى رؤيت خيريّت بود ( و ) از نفس خود انائيّت مىجست « 7 » . آنچ درو بود ، پيدا شد بعد از گفتن اسجد .
( 984 ) غريب گويد كه « چون گفتند كه اسجد ! گفت : لا غير ! گفت : و انّ عليك لعنتى الى يوم الدين . گفت : لا خير . » « 10 »
( 985 ) قال : غير را نفى كرد چون غير ديد ، ليكن آنجا غير نبود . امر التباس در عين جمع و رؤيت مشتبه شد . اگر بشناختى ، لا خير نگفتى ، زيرا كه او به نظر بآدم از فردانيّت فرد محتجب شد .
و اگر نه ، طالب فرد بآدم و عالم كى مشغول شدى ؟ حقّش بآدم محجوب كرد ، چون آدم بآدم بديد . آنگه از آدم به خود محجوب شد ، تا حقيقت آدم نبيند . گفتندش كه
« اسْجُدُوا لِآدَمَ . »
« 16 » به خطابش محجوب كردند . گفت « سجود نكنم » زيرا كه بخطاب اوّل محجوب بود ، آنگه بآدم ، ديگر بنفس خود . چون حقّ او را اهل افراد
هامش
( 5 ) به خدمت مخلوقSM: الى عبودية عبد مخلوق مثله فى ايجادهA( 7 ) و چنين . . . مىجستSM: لما لم يجد مشاهدة الفردانية و الانفراد بالفرد ، لأن اللّه مكن ( با تشديد نون ) فى سره رؤية الخيرية فى نفسه و طلب الإنائية من نفسهA( 10 ) لا خيرSM: لا ضير ( ؟ )A( لا غير ؟ )
( 16 )اسْجُدُوا لِآدَمَ: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 32