« وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ »
« 1 » است . حقّ محمّد را بمشهد شهود حاضر كرد ، و از قدم « 2 » به دو تجلّى كرد ، و به عرايس ملكوت او را بيان نمود . « 6 » آنگه يارى دادش به رؤيت جبروت . بصر سيّد از حقّ با فعل حقّ « 3 » ننگرست « 4 » . در بحار عزّ ذات فرورفت « 7 » . مكريّات قدم ديد ، ازو درو گريخت « 5 » ، از حدث ببريد . يارى از قدم خواست ، گفت « أعوذ بك منك . »
( 979 ) حقّ ابليس را بمشاهده ازليّت قهر حاضر كرد . حقّ را بديد به لباس قهر . در قهريّات بپريد ، تا قهر شد . معرفتش بيفزود از مشهد قهر . بقهر انس گرفت . او را بياموزد به خفاياى مكر . صورت آدم - عليه السّلام - بىروح آدم به دو نمود . گفت
« اسْجُدُوا لِآدَمَ »
« 10 » . در رؤيت قهر افتاد ، و از حقّ بحقّ غايب شد ، زيرا كه حقّ ملتبس بود بسر فعل و نور صفت در آدم . ابليس حقّ را ندانست ، از خلقش باز نشناخت ، از رؤيت حقّ بقهر بازماند . آنگه نفس خود را ديد ، ظنّ برد كه حقّ به دو ملتبس است . با نفس خود گرديد ، و بالتباس فعل و علم و رؤيت قهر در نفس او غرّه شد . پنداشت كه او است .
نه او ( او ) بود « 16 » ؛ او بنده بود ، و آدم هو هو بود . ابليس او را نديد ،
هامش
( 1 )وَ ما أَرْسَلْناكَ . .: سورهء 21 ( الأنبياء ) آيهء 107
( 2 ) قدمM: قدS( 6 ) بيان نمودSM: امتحنهA( 3 ) با فعل حقM: بار فعل حقSالى فعلهA( 4 ) ننگرست : بنگرستSMفلم يزغ بصرهA( 7 ) فروM: از فروS( 5 ) ازو درو گريختSM: ففر منه اليهA( 10 )اسْجُدُوا لِآدَمَ: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 32
( 16 ) كه او اوست نه او ( او ) بودSM: انه هو و ليس هو هوA