در هويّت عارف به هويّت متّصف شود . آنگه از هويّت خود در هويّت حقّ هيچ نماند . آنگاه حقيقت هويّت او را از وجود خويش همه هويّت نمايد .
182 فصل فى شطح أبى الحسن الخرقانى
( 569 ) خرقانى در شطح گويد كه « سحرگاهى بيرون رفتم ، حقّ پيش من بازآمد ، با من مصارعت كرد ، من با او مصارعت كردم .
در مصارعت باز با او « 9 » مصارعت كردم ، تا مرا بيفگند . » « 10 »
( 570 ) قال : اين مكاشفهء اهل التباس است . حقّ - جلّ جلاله - چون بر عاشقان تلطّف كند ، جمال جلال خويش در صورتى نيكو با ايشان نمايد ، تا طاقت ديدن جلال او داشته باشند . آنگاه ازو به دو خرّم شوند ، و در عرصات او بعشق سير كنند . اگر اين لطف بر طالبان مكاشفه نبودى ، ارواح بپريدى ، و اجساد از همديگر بدريدى . « 14 » در بديههء صفوت صفتش صد هزار بار عرش و ثرى مضمحل شدى .
متشابه را بسى در كتاب و سنّت يا بى . نبينى كه غمگسار آدم و سرمايهء عالم خيبرگشاى أفلاك متشابه گوى بىباك - صلوات اللّه عليه - چون در مقام عشق مشاهدهء قدم نشانه كرد ؟ گفت « رأيت ربّى فى أحسن صورة ، فوضع يده على كتفى ، فوجدت برد أنامله بين ثديى . » دلخوشى داد مر آيينهنگاران ملكوت را و سفيران صفيح اعلا جبروت
هامش
( 9 ) با او : اوSM( 10 ) بيفگندM: نيفگندS( 14 ) بدريدىS: نه ديدىM