در عشق نفس كفرست ، نسبت قدرت با نفس كردن شركست . او سرّ
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
« 2 » نداند ، آنك از دام ناسوتى بطارم لاهوتى برنپريده است ، و خطّهء خطّ ملكوت نخوانده است ، عيسىوار بجان لاهوت و به چشم آدم قدم نديده است . در وصال وحدت قطرات خطاء عشق بداند كه آن مكر تلبّس قدم است . شبكهء مهر بديع محبت از بديههء صفت است در ظريفى ، كه جانسپاران عشق راه به راه ملامت روند . كوتاهديدگان امر را بر دروازهء عدم بگذارند . آنگاه قدم از قدم بردارند . كفر در عشق توحيد ايمانست . خطا در عشق از عشق برهانست . عاشق بى خود عذر از كه خواهد ؟ كه عشق و عاشق و معشوق هر سه يكيست . زاهد از عشق بارى كيست ، كه نعرهء خر « 10 » از بانگ روح القدس باز نداند ؟ صفاء صفت ، و حرف و ظرف « 11 » كون نيست . از آن عروس پردهء شرم قدم ، زخمخوار سراپردهء عدم ، خلق بخش خلقنواز - عليه السلام - گفت « تفكّروا فى آلاء اللّه و لا تفكّروا فى ذات اللّه . »
180 فصل فى شطح أبى العباس « 17 » السيّارى
( 565 ) ابو العبّاس سيّارى در شطح گويد كه « حقيقت معرفت از معارف بيرون آمدنست . »
هامش
( 2 )قُلْ . .: سورهء 4 ( النساء ) آيهء 80
( 10 ) خر : جزSM( 11 ) و حرف و ظرفS: و حروف و ظروفM( 17 ) أبى العباس : -SM