تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
نقد ضرب عشق برانداز ! تو از قدم كيستى ؟ نه هرچ ديدى ، مكر و تلبيس بود ؟ نه هر چه ديدى ، هوا و تهويس بود ؟ اللّه اللّه ! كه زبان‌آوران توحيد بمقراض « لا » تنزيه را زبان بريدند . و آنچه گفتند ، او را بخلاف آن ديدند .

175 فصل ( أيضا فى شطح أبى بكر الواسطى )

( 555 ) واسطى گويد كه « حقّ را در صفا طلب كردم ، در كدورت يافتم . » ( 556 ) قال : يعنى در صفاء عبادت طلب كردم ؛ نديدم ، زيرا كه من در رؤيت صفاء عبادت خود بودم . چون با كدورت نفس خود شدم ، نفس خود را بعيب بديدم . در كدورت و تردد وى « 12 » افتادم . از غايت مستقبحات وى ، نزد عظمت بارى او را باز نديدم . چون او را بازنديدم ، در بيخودى فنا و كدورت تلاشى آفتاب قدم از مشرق عدم برآمد . گفتم « اين چيست ؟ » گفت
« قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ »
. « 15 » ( 557 ) شنيدم كه روزى داود - عليه السلام - بگريست . گفت « الهى ! چون تو قادر بودى كه مرا به معصيت نگذارى ، در معصيت افگندن چه حكمت بود ؟ » گفت « چون بما مىآمدى در ابتدا ، هم چون ملكى بودى ، كه به نزد ملكى شود . اكنون به بنده‌ئى مانى كه به نزد ملكى شود . » ندانى كه معشوق هزار بار رنگ صفا
هامش
( 12 ) و تردد وىM: و نزد دويىS( 15 )قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ . .: سورهء 10 ( يونس ) آيهء 59