وقوف است . موقوف از رؤيت كلّ محتجبست . قال اللّه تعالى
« وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ . »
« 2 » و نيز به غير معنى است ، و نفور شدن سر از مشاهدهء جلال منقطع شدن لطيفهء روحانى از استرواح « 3 » بر مكاشفت و سير در عالم انس . چون ازو ترسيدى ، از رؤيت بحر كرم افتادى ، در سراب ياس « 5 » بماندى . قال اللّه تعالى
« وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ »
« 6 » چون از كرم عميم و قديم در درك خوف افتى ، چنان پندارى كه كون با اهل كون نزد كرم قديمش ادنى وزنى دارد ، تا از مشاهدهء رحمت مىنهى ايشان را . نه او بكرم در ازل موصوف است ، چنان كه گفت كريم بخشاينده - جلّ جلاله - « سبقت رحمتى غضبى » ؟
نيز اگر اميد دارى ، جاهل شدى بامتناع قدم او از ادراك مخلوقات به وسيلت و اسباب . نه رجاء تو مخلوق است و أنعام او قديم ؟ پس كرم قديم را از دارين عوضى دارى .
( 552 ) نه سائس بارگاه قهر ، و مفرحآميز عقاقير لطف ، مسافر بيداء تجريد - عليه السلام - علّت كون از كرم قدم ببريد ؟ گفت « هر كه در بهشت رود ، جز بفضل او در بهشت نرود . » گفت « تو نيز ؟ » « 16 » گفت « من نيز الّا أن يتغمّدنى اللّه برحمته . » ياد دار
« قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ »
« 17 » ، سرّ اين حديث است . خوف نكبت قهر قدمست ، و رجا خرّمى اهل عدم بر سر آلا و نعما . كجاست خوف و رجا از اشارت توحيد ؟ نه تحقيق توحيد از علل فارغ شدن است ؟
هامش
( 2 )وَ ما مِنَّا . .: سورهء 37 ( الصافات ) آيهء 164
( 3 ) استرواحM: استراحS( 5 ) ياس : اياسSM( 6 )وَ لا تَيْأَسُوا . .: سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 87
( 16 ) گفت تو نيزM: گفتند تو نيزS( 17 )قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ . .: سورهء 10 ( يونس ) آيهء 59