توحيد كى نقش قمار سبق و سلم بر عرصهء كم زنان برى ؟ اين نه « 1 » حديث با لسان مستحيل « 2 » است ، كه به حبّهئى خون جان صد سادهدل خورند . تو در مصر با چشم نابينا يوسف را چه خرى ؟ در چشمهء روشن توئى ، مرغ عيسى چه كنى ؟ در حلقهء دستان آيينهء دشمن من جام گيتىنماى چون نمايم ، اگر بيرون شوم از خود يكدم ، موسى و هزار قارون مفلس . اگر بند شوم در توحيد ، هزار سامرى گريزان
« لا مِساسَ »
« 7 » لامس .
172 فصل ( أيضا فى شطح أبى بكر الواسطى )
( 547 ) همچنين شطّاح از پردلى گويد كه « همه بتوهم مردند ، تا بايزيد كه او هم بتوهم رفت . »
( 548 ) اين سخن مثل سخن شبلى است در حقّ او . جانا ! چون بجناح كلّيّت در آزال و آباد بپرند ، و در دهر دهّار منقلب شوند ، و در بحار قدس بسفن صفات سياحت كنند ، هر چه بينند از حدثان ، جز تلبّس و تهريش نبينند . چون از رجاء وصول در درك حيرت به نكره موصوف شوند ، دانند كه همه از حقيقت قدم معزولاند .
از كور عرش مجيد آيت
« وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ » *
« 18 » برخوان ، كه غيرت
هامش
( 1 ) نهS: -M( 2 ) بالسان مستحيلSM: شايد « ابا لسان محيل » ( جمع اباليس بسياق فارسى ) ( ابالس جمع ابليس )
( 7 )لا مِساسَ: سورهء 20 ( طه ) آيهء 97
( 18 )وَ ماقَدَرُوا اللَّهَ *: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 91 و ديگر