تفسير گفتهاند كه « نحن ابناء رسل اللّه » . و نيز در عرف گويند كه « ابن السبيل » و « ابن الدنيا و الآخرة » . اين اصطلاح معرفان « 2 » فصاحتست ، نه بدان تا او از راه زائيده است ( ؟ ) . او پيوسته خود را ملازم مطالعهء جلال ازل و أبد مىديد . از آن اهليّت گفت « أنا ابن الازل » . تو كه عيسى از خر شول ( ؟ ) نشناسى ، و خضر از غول ، لاجرم در رسم تنصّر « 6 » در
ثالِثُ ثَلاثَةٍ
« 7 »
« الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ »
« 8 » گوئى .
شاهان اتّحاد دانند كه خودشان ترجمان غيب قدم است . شاه جانشان دروازهبان ازلست . عقل اوّل كه فعل خارج از نعوتست ، مشرق آفتاب ازل دان ، تا در طلوع ارباب تجلّى قبلهء
« هذا رَبِّي » *
« 9 » در تحرّى
« وَجَّهْتُ وَجْهِيَ »
« 10 » غلط نكنى .
( 541 ) هم ازين شيوهء خوشدل شطّاح گويد كه « خداوند - جلّ اسمه - ارواح را ميان جمال و جلال بيافريد . اگر نه به آب و گل باز پوشيدى ، كون در ضياء او بسوختى . »
( 542 ) قال : چون خداوند - جلّ اسمه - خواست كه ارواح را بيافريند ، از جمال و از جلال بر عدم تجلّى كرد . ميان اين دو تجلّى ب
« كُنْ فَيَكُونُ » *
« 16 » ارواح را بيافريد . هم بدان دو « 17 » تجلّى ايشان را تربيت كرد . نور عظمت ازيشان بازگرفت ، تا در صفاء جلال رقيق و لطيف و شريف بمانند ، و در عظمت محترق نشوند . چون كمال يافت
هامش
( 2 ) معرفانSM: شايد « مغرمان »
( 6 ) تنصرM: تبصرS( 7 ) ثالث و ثلاث :« ثالِثُثَلاثَةٍ »سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 77
( 8 )الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ: سورهء 9 ( التوبة ) آيهء 30
( 9 )هذا رَبِّي *: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78
( 10 )وَجَّهْتُ وَجْهِيَ: أيضا ، آيهء 79
( 16 )كُنْ فَيَكُونُ *: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 111 و ديگر
( 17 ) بدان دوM: به دوS