و گل اين عالم تلاشى است . از امر آمدند ، و بأمر هلاك شدند .
معرفتم تعريف ازلست ، و توحيد تربيت تفريد فردانيّت ابد . و اگر نه ، من و عالم كيستيم ؟ معرفت ازو آمد
« وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ » *
« 3 » .
( 539 ) چون توحيد نطفهء « 4 » ارحام مادر قدم بود ، لاجرم در مكتوم غيب علم آزال معرفت طفل مهد
« أَ لَسْتُ »
« 5 » آمد . اين نكته از فصيح « لا أحصى ثناء » و مرغ آشيان
« دَنا »
« 6 » بشنو ، كه در سرّ توحيد افراد معرفت و نور توحيد از علل و عالم صورت نشانه كرد . گفت « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطين . » ندانى كه صفاء قدسى سكينهء روح است ، و احاطت قدر سايهء عرش قدم است ؟ عقل اوّل را اين سايهنشين از غايت لطف چون مشكات همرنگ مصباح شد ، سرّ عشقش به زبان ازل « 11 » خود را باتّحاد بستود . چون علم توحيد غالب شد ، بىحصر زمان خود را « 12 » در دهر قدم سپيدهدم صبح ازل ديد ، پنداشت كه ذرّهئى از آفتابست . آن قوّت عميا انبساط بود و مباهات اسرار . هر چند كه خود را مىجست ، جز معلوم علم ازل نمىديد . از خوشى يافت و لطائف انبساط مىپنداشت كه او پيوسته موجود بوده است . چون بازآمد ، خود را غبار جناح مرغ ازل ديد .
( 540 ) نسبت از عدم در فعل تست ، از فعل در صفت . نصّ اين شطح در كتاب مجيد بنگر كه چون حكايت كند قدّوس
« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ »
« 19 » ، از خبر اسرائيل « نحن ابناء اللّه و أحبّاؤه . » در
هامش
( 3 )يَهْدِي . . *: سورهء 10 ( يونس ) آيهء 26 و ديگر
( 4 ) نطفهS: + توحيدM( 5 )أَ لَسْتُ: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 171
( 6 )دَنا: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8
( 11 ) به زبان ازلM: به زبانS( 12 ) باتحاد . . . خود راM: -S( 19 )لَمْ يَلِدْ . .: سورهء 112 ( الاخلاص ) آيهء 3