منادات بقا را بگوى ، تا زمزمهء « انّى اليهم لأشدّ شوقا » بزنند ، كه بيش ازين برگ بىبرگى در جهان نيستى ندارم . بعزّتى كه از صولت صدمت قهرش اكوان و حدثان را انصرام و انشقاق
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 4 » دارد ، كه ازين فنا اين خسته دل را در جهان بقا مأواى صفاء « 5 » وفا سازى ، تا در عين وصلت بنوال جمال قدم از غير قدم همرنگ عدم شوم ، و از كالبد آدم و عالم هم جان آدم شوم .
163 فصل فى شطح أبى بكر الواسطى رحمة اللّه عليه
( 504 ) ابو بكر واسطى در شطح گويد كه « خواطر قصود جحود معبود است ، قصود شاهد چون شود بر آنكس كه معانى مقصودست . »
( 505 ) قال : اين سخن سرّ توحيدست . قصد حدثان در قدم از بهر تحصيل علم الوهيّت جهل است بر عزّت حقّ ، و جهل بعجز از ادراك حقيقت ربوبيّت . انكار امتناع صمديّت حقّست از مطالعهء خليقت « 16 » حقيقت . اين سخن سرّ معرفتست . هر كه حقّ نشناخت ، قصد و طلب درو جهل حقّ است ، بل كه از رؤيت مقصود چندان حاصل شود كه قصد برخيزد . در جسم و جان جز نور قدم نماند . اين ولايت در
هامش
( 4 )كُلُّ شَيْءٍ . .: سورهء 28 ( القصص ) آيهء 88
( 5 ) مأواى صفا وفا : چنين است درSM( درM: مأوى ) و شايد « صفا و وفا »
( 16 ) خليقتShM: خلقيتM