تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
ذكر او رسيد ، بر افترا افتيد ، و اگر چه ذاكر اوست ، ذكر تعلّق بمذكور دارد ، و مذكور نهايت ندارد . ذكر خلق محصورست ، در صورت عجز افكند . گفت
« اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً »
« 3 » يعنى مرا به من ياد كنند ، كه حدث وصف قدم نتواند . حدت چون ذكر قدم گويد ، در حدّ افترا « 5 » افتد . حدث حدث راست ، و قدم قدم . معنى ديگر آنست كه چون حقّ را ياد كنى ، تو در ميان متكلّف ذكر باشى . چون قديم ذكر قديم « 7 » كرد ، كون و خلق در ميان چيست ؟ او بذكر خود سابق است . آنچ تو گوئى ، تكلّف است . چون پندارى كه ذكر تو چون ذكر اوست ، عين افتراست . قال اللّه تعالى
« وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ »
« 10 » يعنى ذكر بارى « 9 » از آن بزرگتر است كه تو گوئى ، كه ذاكر « 11 » و مذكور اوست ، واحد در واحدست . در حدث حلول نكند . ذكر از مذكور مفارق نشود . ذكر بايد كه بر مذكور محيط شود ، ناصفت گفته باشد . اين او تواند ، از آن حدثان مستحيل است . اسم جمع اللّه است . اللّه اللّه است . اللّه اللّه گويد . حقيقت اللّه از اللّه جز اللّه نيست . چون اللّه گوئى ، آلت حدث تراست ، اللّه اللّه گويد ذاكر حادث ، چون متعرّض اسم و مسمّى باشد . چون اسم از مسمّى جدا نباشد ، تا قديم نگردى ، وصف قديم چون گوئى ؟ سطوت جلالش چون بنعت ذكر تجلّى كند ، از عرش تا بثرى ذرّه ذرّه شود .
هامش
( 3 )اذْكُرُوا . . .: سورهء 33 ( الاحزاب ) آيهء 41 ( 5 ) افترىS: افتراM( 7 ) ياد كنى . . . ذكر قديمM: -S( 10 )وَ لَذِكْرُ . .: سورهء 29 ( العنكبوت ) آيهء 44 ( 9 ) ذكر بارىS: ذكر من بارىM( 11 ) كه ذاكرM: ذاكرS
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 281 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن