تو خواهى ، ترا آلت قدرت سازد ، تا به حكمت هم به تو ترا تربيت كند . » درين رمز اتّحادست ، يعنى چون در بحر قدم قطره گردى ، فعل حدث بفعل قدم متّحد شود . آنگه هر چه خواهى ، كنى . سرّ حديث « لا يزال العبد يتقرّب الىّ بالنوافل حتى كنت سمعه » درين حديث گواهست ، ليكن عطّاران مشك صفا دانند ، و ازين درج تلبيس اين حرف مشكل خوانند .
( 500 ) ابلهان « أكثر أهل الجنّة البله » جز طمع مرغ و حوران بهشت ابد آن « 8 » ندانند . حكمت عشق از بهشت جلال قوّت جان روحانيان علّيّين ملكوت است . از شرط اتّحاد تقليب اعيان را معجزاتاند . در آيات خداى صفات توكّل و رضا مهد عبوديّت است . جبروتيان ازل در عين اللّه سرّ
« كُنْ فَيَكُونُ » *
« 11 » اند . به جنّت ملكوت جان خستهء عاشقان از جلال بقا قوت خورند ، بىهمتائى كه سفر از طبيعت كنند باز ثواب جز از مطيّت عمل در بهشت فلك نگشايند . خداوندان سور بقاء ازلى دلى « 14 » هر زمان از گل آدم بيخ نهال بركشند . خود را مقابل جمال ديموميّت اندازند . به زبان نيستى « لا أحصى ثناء » گويند .
وراى قمّهء كون بىخلا و ملا از آسمان ازل هلال جلال جويند .
162 فصل ( أيضا فى شطح الشبلى )
( 501 ) يكى از شبلى پرسيد كه « تصوّف چيست ؟ » گفت « تصوّف
هامش
( 8 ) ابد آنS: ابد الآنM( 11 )كُنْ فَيَكُونُ *: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 111 و ديگر
( 14 ) ازلى دلى : چنين است درSM