توحيد سرّ
« ما زاغَ الْبَصَرُ »
« 1 » دان ، زانك چون قصد از حدث برخاست ، او را بحبل « سبحانى » مشهود شاهد قدم آورد . ندانى كه بعد از طلب سابق از حقّ جنبش حدثان تكلّف است ؟ ندانى كه او از وصف ادراك منزّهست ؟ پس طلب بهر چيست ؟ چون او ثناء قدم گفت « لا و هو » تو با كيست ؟ ازين سراى بىمعنى گوش سر بر گوشوار خطاب
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ »
« 6 » كن ، تا ب « سترون ربّكم » از خبر گوى ،
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ »
« 7 » بشارت شنوى . اقاليم بيم و اميد بگذار ، كه جهان فلك يك روزه راه اين بريد اجلست ، كه هر كه بامداد از مشرق قدرت برآيد ، به مغرب فنا فرورود . تو از روى خورشيد خط
« هذا رَبِّي » *
« 9 » بردار ، تا در شواهد امر ملكوت ببينى . تو از طلب قديم چيستى ؟
چون عالم معانى ازل در علم تو نيست ، تو سرّ صفات بشهود ذات در علم خويش چون دارى ؟
164 فصل ( أيضا فى شطح أبى بكر الواسطى )
( 506 ) واسطى در شطح گويد كه « هر كه ذكر او كرد ، بهتان گفت ؛ و هر كه صبر كرد ، دليرى نمود ؛ و هر كه شكر كرد ، تكلّف نمود . »
( 507 ) قال : يعنى هر كه ذكر او كرد ، و پندارد كه باستحقاق
هامش
( 1 )ما زاغَ . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 17
( 6 )لا تُدْرِكُهُ . .: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 103
( 7 )لَيْسَ كَمِثْلِهِ: سورهء 42 ( الشورى ) آيهء 9
( 9 )هذا رَبِّي *: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78