گماريد ، گفت
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
« 1 » . چون خليل از اشتغال لحظ بمنازل مشاهدت بپرداخت ، در رؤيت صرف گفت
« إِنِّي بَرِيءٌ
« 2 » . . .
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ »
« إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي . »
« 3 »
( 483 ) امّا خاطر در كلام ايشان دگرگونست ، بر دل لمحه ، و اين خاطر در قرب حضرت قديم شرك توحيد است ، اشارت دو است :
از عارف بمعروف ، و از معروف بعارف . چون از عارف بمعروف باشد ، مكر حقّ است بر نفس . و چون از معروف بعارف باشد ، اشارت خطاب است . چون عارف به اشارت مشغول شود ، از حقّ در عين مكرست ، زيرا كه حلاوت خطاب « حجابى معظم » است . از فنا در قدم اين خفيّات مكريّات بين ، كه صادقان از آن ايمن شوند . چون زخم اين پيغام خورند - كه
« فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ - »
« 11 » در لفظ عارفان شرك و كفر نه كفر حقيقى و شرك حقيقى خواهند . كفر دون كفر باشد ، بدان حجاب خواهند . چون سالكاند ، در امتحان مكر مقاماتاند . چون مجذوباند ، در مكر مشاهداتاند . خود به خود حجاب ايشانست ، زانك قدم نه خويش ايشانست . لحظ از حقّ بحقّ خاطر معرفت و اشارت صفت به صفت يابد ، يا عارف در سرّ اتّحاد غيب جان صفت را نشان باشد ، و در ديدهء بينندگان معرفت از حقّ آيهء عيان باشد .
هامش
( 1 )ما زاغَ . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 17
( 2 )إِنِّي بَرِيءٌ. . .وَجَّهْتُ . .: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 78 - 79
( 3 )إِنِّي ذاهِبٌ . .: سورهء 37 ( الصافات ) آيهء 97
( 11 )فَلا يَأْمَنُ . .: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 97