تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
در ميدان قضا گوى رضا چه زنى ؟ حلّهء ناتمام
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
« 2 » درين دمن چه تنى ؟ ابلق عمر تا بدم صور مران ، كه به بانگ سپيده مهرهء اجل بسى مردند ، و اندوه نايافت به خروار ازين چمن بردند . بمنهاج زهد و ورع بر آسمان ازل كى بر پرى ؟ و اين خفتان صلصال انسانى كى بر درى ؟ مشو تنها درين سراى معرفت بىمحبّت ، كه لاله‌زار امر سبزه‌زار عقلست . عقل در ديوان قدر مزوّرنويس نهى است . روزى كه وصال را درنگى باشد ، كون و كائنات را در حقيقت چه رنگى باشد ؟ غيوران عشق بىمركب سبب راه توحيد كنند ، گوى خوش‌دلى بىرسم ايمان برند .

155 فصل ( ايضا فى شطح الشبلى )

( 481 ) آن عيّار مست گفت « لحظ كفرست ، و خطرت شرك ، و اشارت مكر . » ( 482 ) قال : در اصطلاح ايشان لحظ ظاهر و باطن از چشم سرّ و چشم سر بر كون مشغول كردن و در غير حقّ نگرستن بىتذكّر و تفكّر كفر است ، اگر چه در شواهد طلب ترقى كند ، تا بجناح فكر در آيات برگذرد ، و بمحلّ التباس رسد ، و از آنجا عيان عيان بيند . باز آن همه وسايط محجوب غيرست . نبينى كه چون وصف كرد چشم تنزيه بين آن مهتر متحيّران عشق در مشهد رؤيت ؟ چون لحظ از حدث بقدم
هامش
( 2 )فَتَبارَكَ . .: سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 14