تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

156 فصل ( أيضا فى شطح الشبلى )

( 484 ) شبلى در شطح گويد كه « خبر علمست ، و علم انكارست ، و انكار الحادست » . ( 485 ) قال : يعنى علم ظاهر از حقّ خبرست ، و خبر در حقيقت نه مخبرست . خبر در اقدار افهام خلق است ، از محض قدم خبر خبر ندارد ، زيرا كه قديم جز قديم نشناسد ، دو قديم نباشد . از براى آنك مىگويد كه « علم انكارست » ، زيرا كه علم خلق در قدم خلق است ، ذات او منزّهست . آنچ ايشان دانستند جز رسم علم نيست . رسم علم نكرهء حقيقت است ، حقيقت بر آن انكار كند . آنك پندارد كه حقيقت ذات از حقّ دانست ، او را در حيّز غايت آورد . از آن ملحدست . ( 486 ) چنين گفت كه « انكار الحادست » . سرّ « ما قدروا اللّه حقّ قدره » آنست كه هر كه حدثان دانست از حقيقت ذات رحمن - جلّ ثناؤه - بديشان مردود است . او مدرك كس نگشت . ذات بىنهايت بعلم تحصيل نتوان كرد . آنك پندارد كه به حقيقت حقّ رسد ، او منكر حقّ است ، زيرا كه اثبات بر جهل همچون انكارست . اشارت « 18 » خلق برو وهمست ، و او از وهم منزهست . از آن مىگويد آن شطاح كه « من اشار اليه فهو ثنوىّ ، و من أومى اليه فهو عابد وثن » . ايما و اشارت از حدث بر مكانست . ذات او مكان نداشت . مكان كبريا چون
هامش
( 18 ) اشارت : + اشارتSM