و جم در آن دم چه دانى ؟ نقش نگين
« قُلْ هُوَ اللَّهُ »
« 1 » حرف ازلست .
اگر آن خاتم در انگشت علم ديدى ، از جام گيتىنماى خم شراب
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 3 » چشيدى . جهان نهان ذات چون داند ، آيينهء سيماب
« سَنُرِيهِمْ »
« 4 » جمال قدم قدم چون نمايد ؟ نه هر چه در حيرت حدث آمد ، در نقش تحليل به لباس يافت . بيرون آمد شاهنشاه عشق در راه ازل . آنگه بينى ، از حجاب غيب و عيان بيرون شوى ، اى گوهر وراى گوهر افلاك ! تو آنگه قدر خود دانى ، كه خود را بدانى ، و درين راه او را هيچ باز ندانى . اى جان بزرگوار ! در غيب بر تو بگشادند ، نوبت عقل و جان بر سر طبع و اركان و چرخ و زمان زن ، تا از بلندى در وراى وراى « 10 » جهان چهار تكبير در شبگير صبح بامداد ازل بر ازل و ابد زنى ، و آنگاه حديث
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ »
« 12 » ازسرگيرى .
158 فصل ( ايضا فى شطح الشبلى )
( 489 ) شبلى گويد در شطح كه « مقامات جمله حجابست ، تا مكر نزديكان را مكر ، و دوران را حجاب . »
( 490 ) قال : مقامات منازل خلق است ، و خلق را در حقّ راه
هامش
( 1 )قُلْ . .: سورهء 112 ( الاخلاص ) آيهء 1
( 3 )لَيْسَ . .: سورهء 42 ( الشورى ) آيهء 9
( 4 )سَنُرِيهِمْ . .: سورهء 41 ( فصلت ) آيهء 53
( 10 ) در وراى وراىS: در اورىM( 12 )كُلُّ مَنْ . .: سورهء 55 ( الرحمن ) آيهء 26