تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
نخست نظر بجمال خود بگشاد . از حقّ در حقّ نگريست . ديگر بكون ننگرست ، زيرا كه نظر به دنيا كردن جز از دوستى دنيا نباشد ، و هر كه ذرّهء دنيا را دوست دارد ، او بخيل است ، و اگر چه بگذارد ، مخالفت حقّ كرد ، چون او را نيكو ديد ، زيرا كه حقّ تا دنيا آفريد ، از دشمنى درو ننگريد . اين از سيّد درويشان - عليه السلام - حديث است . ( 476 ) حقيقت در سخا آنست كه هرگز به چشم استحسان در غير حقّ ننگرد . عيّار
« ما زاغَ الْبَصَرُ »
« 8 » چون از عالم جلال بازآمد ، در بازار امتحان او را گفتند كه اين گنده پير زرّاق را منگر .
« وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ »
« 10 » در حديث است كه چون زينت اهل دنيا بديدى ، به آستين چشم جهان‌بين را بپوشيدى . و نيز آنك ترك دنيا و زهد خويش چيزى شمرد ، در حضرت ممالك حقّ در فتوّت دستى ندارد ، زيرا كه در منّت حقّ عبادت جملهء كون لاشىء است ، زيرا كه مقدّسان حقّ در حياء معرفت چنين گفتند : « سبحانك ما عبدناك حقّ عبادتك » . ندانستند كه عبادت ايشان منّت حقّ است بديشان ، و اگر نه كى سزاوار پرسيدن ذو الجلال قديم است ، كه اگر چند سر سوزنى از ذات منزه خويش حجاب ربوبيّت برگيرد ، و به سلطنت در كون نگرد ، از عرش تا بثرى در صدمات قهر قدم مضمحل شود . ( 477 ) اى ساده‌دل مريد ! چون بارگير تو شمال سليمانى آمد ، لاشهء خرگوريان دنيا چه كنى ؟ صولت شير تا گور بين ، چرا چون
هامش
( 8 )ما زاغَ . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 17 ( 10 )وَ لا تَعْدُ . .: سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 27
شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 264 | روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس ) / هانرى كربن