نبوّت بشكست . در كوچهء « ارنى » گويان سنگ و عصى نمىخرند .
چون از صعقهء تجلّى بمفرح تدلّى افاقت تمكين يافتم ، از نگارستان ملكوت عروس جبروت ندا مىكند كه اى تنگدل !
« لَنْ تَرانِي
« 3 » . . .
فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ »
.
( 468 ) چون شمس مشاهده در غرب مكاشفه پنهان شد ، قرب وسطى بر سليمان تاوان شد . گفت : « اين صافيات الجياد اقداح شراب التباس است .
در وحدت توحيد وسايط كفرست . » خليلوار شمشير غيرت بركشيد .
گفت « او بتان آذر را بر در توحيد پاره كرد . من اين بتان زرّاق زرق را عشق به شمشير درآوردم » .
« رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ »
« 10 » . از غربت بقاء قرصهء قدم بازآمد ، آن عاشق گرمرو را از تختهء عنايت حرف نهايت آموخت . گفت : « تو اكسير اعظم شدى . حدث ترا از قدم بار نداد » .
« هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ »
« 13 » . گفت « صخران طبيعت را اين مدد مده ، تا در عشق فاسق نشوند . »
« لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »
« 14 » .
( 469 ) در حديث است كه تا حقّ دنيا آفريد ، از بغض آن دران نگاه كرد . ايشان اين اهانت به دنيا براى آن هوان مىكنند .
اگر استعمال عود و عنبر و مثل آن در منافع برو واجب بودى ، در ضرب اعناق جياد حقّ شكر سليمان بكردى . باز آن كه منبسطان درگاه اگر هر دو كون را از بيخ برآرند ، حقّ با ايشان عتاب
هامش
( 3 )لَنْ تَرانِي . .: سورهء 7 ايضا ، آيهء 139 و 141
( 10 )رُدُّوها . .: سورهء 38 ( ص ) آيهء 32
( 13 )هذا عَطاؤُنا . .: سورهء 38 ايضا ، آيهء 38
( 14 )لا يَنْبَغِي . .: سورهء 38 ايضا ، آيهء 34