تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
از عين اللّه روان گرفت . خدم و حشم زوّار ملكوت گدايان كم‌زن ايشان‌اند . روز برد برد مرتبه‌داران شاه‌راه قدم ، دروازه‌بانان عدم ، ايشان‌اند . ( 461 ) بجان همه بىجانان كه چون بتبسّم بقاء صبح قدم بخندد ، از گذرگاه اين سيمرغان مشارق اوّليّت را « 5 » دوزخ از وجود باز عدم بربندد . جوانمردانى كه حروف خرد از عبارت عشق ايشان خسته است ، در اشارت نشان از كون و عدم عالم حركت رفته است . چون به چشم غيرت در قهر نگاه كند ، به چشم « سبقت رحمتى » ضرغام قهر قدم را چشم زخم كند . اى طوطى باغ وصل ! شكر عشق به خروار ريختى ، و از چشم گردون لؤلؤ اشك رشك بيختى . زاغان مزابل طبع فلك دانهء نيك آن شكر چون خورند ، و از دست اين صاحب كلاه در معرفت « ألست » سر يگانگى در بازار عقل مجهول ساده‌دلان ( ؟ ) ( 462 ) گويند كه قارئى پيش شبلى آيهء
« اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ »
« 13 » برخواند . شبلى گفت : « چبودى ، كه من از آن دوزخيان يكى بودمى . » از بهر لذّت خطاب ازلى دوزخ ابدى را بجان برگزيد . از حدث شوق و صولت نور بنار مبالات نكرد . زهى تازه‌رويى كه در مقابلهء سنگ منجنيق بلاء مولى ازلى را ايستاده ، شرف توحيد از دم امتحان يافته ، از دروازهء دل صد هزارساله راه رفته ، و به كعبهء جان جانان را زيارت كرده ، سالكى بدين خوبى با زخم افعى قهر چون
هامش
( 5 ) اوليت راSM: شايد « ازليت را » ( 13 )اخْسَؤُا . .: سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 110