در عشق خود شورنده ، و در ارادت پيراهن درد عافيت دوزند ، نهر قهر در جان پُرخرد دارند . از آن آن طوطيان لايزالى در روى ، معشوق در دهان « لا احصى ثناء » شكر شكر رضا دارند . از روى تسليم حقّ را رضا جويند . از عزّ توحيد خود را فنا جويند . چرخ بندهء درد ايشان است ، ملك عالم سايهء روزگار ايشان .
151 فصل ( أيضا فى شطح الشبلى )
( 459 ) شبلى روزى در مجلس خويش گفت كه « حقّ را بندگانى چند هست كه اگر آب دهان در دوزخ اندازند ، آتش دوزخ بنشانند . » بر جماعت وى اين سخن سخت آمد .
( 460 ) قال : تحقيق اين كلمه در حديثى كه روايت كردم از مهتر - عليه السلام - مندرجست . نبينى كه در دنيا مقرّبانى كه ارباب تقليب اعياناند ، آتش دنيا بريشان تأثير نكند ، زيرا كه به آتش محبّت ازلى سوختهاند ، برد خطاب
« قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً »
« 15 » از منصب خلّت خليل يافته ؟ اگر اللّه - سبحانه و تعالى - روح سوزنده از جسم آتش بستاند ، جسم آتش جان به محبّت ازل سوخته چون سوزاند ؟
چابكانى كه عقل كلّ پردهدار عصمت بارگاه قرب ايشانست ، از هر دو كون نسبت حدثيّت بريدهاند ، و از عالم صورت رحلت از حواسّ و چرخ كردهاند . هر كه در صحن اين ذوالجلاليان مكان گرفت ،
هامش
( 15 )قُلْنا . .: سورهء 21 ( الانبياء ) آيهء 69 .