كه در بوى آن گل بىگلم ؛ نه درد مرا سرى درآيد ، و نه آن دلجوى درين نيستى سرى درآرد « 2 » . بيت :
زان چشم و دو ابروى كش دلبر من * سيرى كى داند اين دل كافر من ؟
150 فصل ( أيضا فى شطح الشبلى )
( 452 ) شبلى در شطح گويد كه « اگر بر دل من دوزخ با همه آتش و همه سوختن بگذرد ، و از تن من موئى بسوزد ، مشرك باشم . »
( 453 ) قال : يعنى من در محلّ معرفت بنور قدم ملتبسام . اگر دوزخ خواهد كه مرا بسوزد ، نتواند ، زيرا كه حدث در قدم تأثير نكند . چون قديم لباس جلال در من پوشد ، بعد از آن بر دل من بگذرد كه نار در نور حقّ . تأثير كند ، مشركم . در توحيد تحقيق « 13 » اين سخن از شبرو صحراى سبحانى - عليه السلام - ربّانيان را در نعت توحيد صادر شد ، و گفت : « روز قيامت دوزخ گويد مر مؤمن را كه جز يا مؤمن ! فقد اطفأ نورك لهبى » يعنى نور تو نور حقّ است و آن نور قديم است . چون بر من قاهر شود ، من در آن مستأصل شوم . نبينى كه غريبشناس تجلّى و شاهباز شاخ طوبى - عليه السلام - در متشابهات ، چون خبر داد كه آن روز كه دوزخ به زبان قهر گويد :
« هَلْ مِنْ مَزِيدٍ ؟ »
« 20 » خداوند منزّه از اشكال و صور قدم قدم در جهنم نهد . دوزخ از قهر صولت سلطانى خواهد كه مضمحل شود . فرياد بر
هامش
( 2 ) آردS: آوردM( 13 ) تحقيق . . . در نعت توحيدM: -S( 20 )هَلْمِنْ مَزِيدٍ: سورهء 50 ( ق ) آيهء 29 .