كه در وقت من شبهتى نيست . اين تصديق عشق است . حقيقت شاهد عين كلّ چون از پردهء يقين گذشت ، عيان عيان او را عيان شد ، زيرا فرمود « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا . »
149 فصل فى الالتباس
( 450 ) اى همنشين مرغ سبحانى ! نقاب عبوديّت بردار ، تا آب كوثر جنان حدث آب روى « أنا الحقّ » بريزد . به تازه بهار تصوّفى بيخ از گل آدم بركن ، تا در باغ جاويد بىاجل هم دم ازل گردى .
بر لب جويبار انس ، بلبلان « أنا الحقّ » سراى مدح توحيد تو گويند .
كوتاهجامگان دلشاد در تصوّف از آسمان
« قابَ قَوْسَيْنِ »
« 11 » خانگاه تو جويند . بجانت ، اى جان ! كه ملك نيستى بقاء جاويدانى بىخودى گزين ، كه ملك لايزاليانست . غريب تنهارو در عشق باش ، كه اتّحاد يقين بىگمانست . بر نهال وجود سالار محبّت شو . تا در رسوم بىخودى نگرى ، و از آن حريف دلنواز هرگز دمى برنگردى .
( 451 ) چونست كه در عشق رعنا شدم ؟ در مصر خرد يوسف بىبها شدم . ملك خوشدلى از
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها »
« 17 » جويم . آن گمگشته در چشم هندو و پرىرويان چين ديدم . اين رمز با كه گويم ؟ از آنست كه دل كافر از شاهد مجهول جستن سير نگردد ، و ما را در وقتى « 20 » مسرمد انتظار عمر نوح دير نگردد . از آن بىدلم
هامش
( 11 )قابَ قَوْسَيْنِ: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 9
( 17 )لَقَدْ هَمَّتْ . .: سورهء 12 ( يوسف ) آيهء 24
( 20 ) در وقتىS: وقتىM.