147 فصل ( ايضا فى شطح الشبلى )
( 446 ) شبلى در شطح گويد كه « هزار سال گذشته با هزار سال آينده بگذار ، وقت نقد نگاهدار ، بر اشباح غرّه مشو . »
( 447 ) قال : يعنى دهر ماضى و مستقبل مرغان حدثاند . در نور قدم فنا چون تو بدان نور ملتبس گشتى ، در وقت خويش ازلى صفت و ابدى نعت گشتى . مبالات به زمان و مكان و اعمار و اشباح مكن . چون تو با حقّ شدى ، نقصان و زيادت عمر فلك چه كنى ؟ مغرور مشو به سال و ماه ! چون در غيب پنهان شدى ، « ليس عند اللّه صباح و لا مساء » ، وقت مشاهدت مقرون اصطفائيت ازلست ، علم و فعل و عمر و عمل چه كنى ؟
نگفتند مر صوفيان « لى مع اللّه وقت » را كه « لا
تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ »
« 12 » تا كى حديث لا يجوز و يجوز ؟
اگر در عشق صوفى شدى ، قدم از خود بردار ، كه در آن دم عيسى روى شدى . در صفو صفات بجان صوفى شو . رنگ ليل و نهار در خنب عصر و خار ( ؟ ) بگذار . ازرق يكرنگ قاف از رنگ زمرّد فعل دان . پارهء خرقهء جستان مزابل كل بهاى ( ؟ ) اختر گردون بينداز ، نه در محشر سواران
« يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ »
« 17 » همرنگ جامهء جاناند ، و نزد جانان جان همرنگ آن جان آمد .
هامش
( 12 ) لاتَأْسَوْا . .: سورهء 57 ( الحديد ) آيهء 23 ( درSMبدون « لا » )
( 17 )يَوْمَ . .: سورهء 19 ( مريم ) آيهء 88 .