بيگانه بود . چون آفتاب معرفت برآمد ، در عشق ازل ديوانه بود .
انوار حقيقت و ضياء معرفت و سناء مشاهدت مقصد علم شرع آمد . چون از شهر شرع عشق شرع طلب آمد ، مدارج رسوم خالى گشت .
فقه ازل پيدا ، احوال و اسرار از آن فقه آمد . ره آن علم معاملت گشت . در مكاشفات علم لدنى اكتساب منقطع شد . وسايط برخاست . نزد بحر امتنان علم ظاهر قطرهاى شد . نبينى كه چون شيخ بنى اسرائيل را گفتند كه لوح توريت نزد پير
« عَبْداً مِنْ عِبادِنا »
بر ، تا حرف
« وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً »
« 8 » ، بدان بنويسد كه در خط رسوم عشق بىنصيب آمد .
( 445 ) اگر خواهى قفل دروازهء قدم بگشائى ، و به تربيت احزان هجر را يوسف حسن ازل بنمائى ، از
« رَبَّنا ظَلَمْنا »
« 11 »
« تُبْتُ إِلَيْكَ »
« 10 » بگوى ، و در راه نيستى يكدم خود را بجوى . اى فتنهانگيز
« أَرِنِي »
« 12 » گوى ! تو پردهء غيبى از پيش خود برخيز ، تا چون با قدم هم - قران دم آدم گشتى ، پيش حكمتت اختران فلك فروريزد . پارهء اجل برانگيز در ميدان جلال ، تا خاك ميدان شوقش حنوط جان ملك شنود . از دويى بيرون شو ، تا فرّاش خانهء
« هذا رَبِّي » *
« 16 » در راه خلّت آب عشق زند . روح روح الغيب طرقوا گوى جان بىاجل گردد . مقرعهزنان ملكوت طرقوا گوى شوق و انبساط تو شوند .
هامش
( 8 )عَبْداً. . .وَ عَلَّمْناهُ . .: سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 64
( 11 )رَبَّنا ظَلَمْنا: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 22
( 10 )تُبْتُ إِلَيْكَ: سورهء 46 ( الاحقاق ) آيهء 15
( 12 )أَرِنِي: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 16 )هذا رَبِّي *: سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78 .