چون در عشق بود ، ساكن آفاق كالبد آدم بود . چون واحد او را به وحدت برگزيد ، بر بام كون ازل را همداستان شد . عرش و فرش از نهالش خيره گشت . كورهء كون در حسن آن جهان از نايافت تيره گشت .
( 440 ) اى طفل عشق ! نه ذباب كون بستهء عنكبوت قهر تست ؟
قامت عشق بنماى تا از باغ حسن ولايت مرغ
« فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ »
« 6 » از باغ دولتت ببرند ، چهار ميخ طبيعت بر كن . اى مرغ « دنى » معرفت ! قفص كون بشكن ، از لباس حدثان در كشتى حكمت نشينى ،
« فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي »
« 9 » . نه روح غيب بشمال
« بِسْمِ اللَّهِ مَجْراها »
« 10 » در قلزم سفينهء تو راند ، چرا عزم سفر غيب بر بارگير عناصر كنى ؟
درين بحر سر قدم كن ، كه آفتاب شرق صفات از كون بىسايه آمدى . اى لعل كان ياقوت عشق ! تو در سايهء خود دريغ . اى ماه ابراج آسمان قيّومى ! چرا در كلفت ؟ اى كالبد آدم زير ميغ ! اگر « 13 » سوختهء تاب خورشيد جلالى ، حرقت محبّت كو ؟ اگر رنگ
صِبْغَةَ اللَّهِ
« 14 » از چشمهء عيسى دارى ، مرقع عصمت كو ؟ آيينهء حقّنماى ، از غلاف طبع برآر ، تا شهر ملكوت و جهان جبروت در خود بينى .
145 فصل ( ايضا فى شطح الشبلى )
( 441 ) شبلى گويد در شطح « اشارت كند كه اگر گويم :
چنين اللّه ، و اگر گويم كى چنين اللّه ؟ پس آنگاه باز اين همه ذرهئى
هامش
( 6 )فَخُذْ . .: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 262
( 9 )فَأَلْقِيهِ . .: سورهء 28 ( القصص ) آيهء 6
( 10 )بِسْمِ اللَّهِ . .: سورهء 11 ( هود ) آيهء 43
( 13 ) اگر : اى اگرSM( 14 )صِبْغَةَ اللَّهِ: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 132 .